یکی دو روز پیش یه نفر بهم این حرف رو زد:
"امیدوارم تابستون خوبی شروع شده باشه برات و در حال خوشگذرونی های افراطی و عشق و حالهایی باشی که در آینده تبدیل به خاطرات لذت بخش و خجالت آوری بشن."
و من فهمیدم که اصلا چنین خاطراتی ندارم. خاطراتی که برام لذتبخشن هیچ عنصر افراطیای ندارن پس خجالتآور نیستن. خاطرات خجالتآورم هم به هیچ عنوان لذتبخش نیستن.
و نمیدونم این دقیقا خوبه یا بد ولی میدونمَ که معنیاش اینه که هیچوقت خودم رو رها نکردم. هیچوقت بدون این که به عواقب بعدش فکر کنم از زمان حال لذت نبردم. هیچ وقت افراط نکردم. اصلا نمیدونم افراط توی گذروندن زمان خوب چه شکلیه.
و الان حتی اگر خودم هم نخوام، همش این سوال برام پیش میآد که "اگر دههی بیست سالگی و جوونی برای داشتن زمان لذتبخش و خجالتآوره، پس من دقیقا این همه مدت چی کار میکردم؟"
Post #2116
135
- ❤ 4