ساکتم ، دنیای اطرافم متفاوت تر از همیشه شده ، جریان ها سریع پیش میرن ، راه حق رو هر ثانیه گم میکنم و چنگ میندازم به تنها چیزی که درسته ، به تو خدایا ، به کتاب قرآنت . به کتابخونه ی کوچیکم نگاه میکنم ، به کتابای بزرگ و کوچیکم ، به اونایی که اسم تو ، بزرگ ، وسط جلدشون خورده ، به خودم میگم همه این ها حاصل فکر ادم های مختلف و گسترش همون قران کوچولو موچولوی سیاه جیبی یادگاری بابا به مامانه ، چشم بصیرت میخواد ، منِ کوچیکتر از مورچه تو این دنیا ،ارزش حرفای تو رو نمیفهمم خدایا ، و گرنه بزرگی کتاب خدا که تو کتابخونه من جا نمیشه ، یا چنگ میزنم به آدم هایی که ورد زبونشون حسین حسینه ، به هر کسی که چون امام حسینیه واسه خودش کسی شده ، حتی اگر الان آدمای خوبی نباشن و نباشیم ، بلاخره امام حسین درستمون میکنه ، روضه آقا فقط قصه و غصه نیست ، مکتب خونه این آدم های عاشقه . اصلا به قول خودم دین عشقیست که زیسته میشود و عشقیست که حسین بن علی (ع) به زیبایی تمام آن را زندگی کرد . خلاصه باز هم گمشدم خدایا ، این گیج رو خودت به مقصد برسون ، بیا اصلا ، من مال تو ؛)
#خود_گویه #خرده_روز
Post #543
28
- ❤ 5