جغرافیای ویرانی
شاید ویرانی،
شکلِ دیگری از بودن باشد؛
وقتی جهان دیگر دلیلی برای
ادامهدادن ندارد
و خاک هنوز از پذیرفتنِ مرگ
مطمئن نیست.
من چهرهای هستم که
زمین به یادگار آورده است؛
مجسمهای از رؤیاهای فراموششده
که زمان با انگشتان نامرئیاش
ترک بر آن انداخته است.
چه کسی گفته
هر آنچه میشکند از دست رفته است؟
آینه با شکستن تکثیر میشود
و انسان گاهی درست
از همانجا که دیگر یکپارچه نیست،
جهان را از زاویههای تازهای میبیند.
در این کویر چیزی بهآرامی
بر سطحِ ترکخوردهی جهان مینشیند
آنقدر سبک که خاک
حتی فرصتِ بهیادسپردنش را ندارد.
و من فکر میکنم:
شاید معنای زندگی نه در غلبه بر مرگ،
که در بینیازی از پیروزی باشد؛
در اینکه بدانی روزی نخواهی بود
و بااینهمه به لحظهای از بودن
اجازهی وقوع بدهی.
شاید پایان همیشه نقطهای
در انتهای راه نباشد؛
گاهی ترکِ باریکیست
در یقینِ ما به تمامشدن.
و شاید رهایی از جایی آغاز میشود
که دیگر اصراری نداریم
از آنچه فرو ریخته دوباره
همان بنا را بسازیم.
#مینـــــو_پنــــاهپـــور ۴۰۵.۷.۲۳
#ادیبانه
https://t.me/minoo_panahpour
