روی نیمکتی نزدیک نشست و نفس عمیقی کشید و سعی کرد به خودش بگوید چیزی نیست؛ فقط خسته است، یا به چنین مراسمهایی عادت ندارد، یا در بدترین حالت، زیادی شراب خورده است.
اما تمام این بهانهها همان لحظهای بیمعنی شدند که اشکها بیدلیل از چشمهایش سرازیر شدند.
Post #19673
6
ᴮˡᵘᵉ ᵇᵘᵗᵗᵉʳᶠˡʸ⊙⊝⊜⁷🚩 🤡