ورس سوم:
My babe would never fret none
About what my hands and my body done
راوی میدونه که معشوقش براش مهم نیست که اون قبلاً چه کارهایی کرده یا مضطرب نمیشه که قبل از اون با کیها بوده (she never asked me about the wrong I did)
If the Lord don't forgive me
I'd still have my baby and my babe would have me
یادتونه توی کورس گفتم برای راوی، معشوقش خدا و بهشت و همهی چیزهای خوبه؟ اینجا هم همونه.
براش مهم نیست اگر خدا از سر تقصیراتش بگذره یا نه چون در نهایت خدایِ واقعیِ راوی، معبودش، معشوقش، اون رو میبخشه و همین براش کافیه.
When I was kissin' on my baby
And she put her love down, soft and sweet
سکس. آلسو معشوقِ راوی براش مهم نیست که گذشتهش چی بوده دیگه؟ باهاش سافت و سوییت و مهربونه.
In the low lamplight, I was free
واقعاً leave it to hozier to make sex religious. در تاریکیِ شب، حین سکس با معشوقش، راوی بالاخره احساس رهایی و آزادی میکنه. آلسو این تاریکی، یکمی به تاریکیِ توی قبر هم میزنه دیگه، تم کلی ماجرا "بعد از اینکه مُردم"ئه-
Heaven and hell were words to me
توی take me to church هوزیر میگه:
"in the the madness and soil of that sad earthly scene/ only then I am human/ only then I am clean"
که این خط هم مثل همونه.
این عشق انقدر بزرگه که حتی سکس که توی دین "گناه" حساب میشه رو هم "پاک" میکنه و اصلاً دیگه برای راوی دین و خدا و بهشت و جهنم و قیامت معنا نداره چون اون توی آغوش خدای خودشه و بخشیده شده و دیگه خدا و مسیح و انجیل براش یه مشت کلمه روی کاغذه.
راوی دیگه خودش رو درگیر راضی نگه داشتن کسی و چیزی که صرفاً چندتا کلمه بوده نمیکنه و بالاخره رهاست.
آلسو راوی هم جهنم رو تجربه کرده (گذشتهش) و هم بهشت رو (رابطهی الانش و سکس و اینها) بنابراین همهی اینها دیگه صرفاً براش حرفه (آب از سرش گذشته دیگه).
Post #5315
54
Forwarded from nobody's daughter (Andréa)
- 🍓 1