Post #5309
46
کابارهی اسفلالسافلین🪻 دیشب داشتیم با مامان و بابا یهسری ویدیوی قدیمی میدیدیم از کودکیم، تو یکیش بابا داره ازم فیلم میگیره درحالی که ۴ سالمه، سوار دوچرخهم، نمیدونم چطور باید راه ببرمش، هِی به بابا میگم این راه نمیره و بابا میگه نه راه میره فقط باید تلاش کنی و من نمیدونم…
این رو هم متوجه شدم که فاضل جدیِ جدی دوستم داره، یعنی میدونستمها، ولی وقتی دهسالِ قبل رو از دهسالِ بعد تماشا کنی میبینی چقدر شگفتانگیزه که یکنفر همیشه خواسته تو خوشحال باشی، از شب تولد پنجسالگیت که توی غربت تنهایی تا شب تولد نوزدهسالگیت که توی وطن تنهایی، از وقتی رو شونههای خودش سوارت میکرده تا وقتی تو اونو سوارِ ماشین میکردی
- 💘 10
- 🍓 3
- ❤ 1