یک کفه ی ترازو منی ایستادم که حتی از داشتن برنامه ی آموزش زبان به خاطر "ایرانی بودن" محرومه و در کفه ی دیگه جوانی که اون سر دنیا دغدغه اش لباس جشن آخر هفته ی کالج یا مدرسشه.
مردم میگن هرکس توی قبر خودش میخوابه. ولی حتی قبر زیر سایه ی درخت ارزش بیشتری داره.
آیا کسی نیست که بتونه پاسخی به ذره ذره نابود شدن امید ما به زندگی بده؟ آیا من در جهانی دیگر با کودکی که از فرط گرسنگی میمیره و فردی که لباس هاش تعداد صفر هاشو نمیکِشه مقایسه خواهم شد؟ آیا این قبر، برای رویایی که به خاطر نبودن "پول" دفن شد و برای جشن مجلل دیگری، یکسانه؟
ما حتی میترسیم بمیریم از نگرانی اینکه "بعدش چی؟!" چون گویا "مرگ" هم دیگر برای انسان ها یکسان نیست!
Post #666
168