آن شبِ مهتابی با تو را هرگز فراموش نمیکنم.
آن شب برای اولینبار به من گفتی:
"دوستت دارم."
گفته بودی که:
"همیشه خدا را شکر میکنم که تو را سرِ راهم قرار داده. "
گفته بودی: "تو بهترین اتفاق زندگیام هستی. صدایت، نگاهت، حرفهایت، بهترین حسِ دنیا را برایم میدهند. تو را بیشتر از هرکسی در دنیا دوست دارم.
با وجودِ تو
نیاز به بودنِ هیچ آدمِ دیگری ندارم.
تو آرامِ جان و مرهمِ دردهایم هستی.
تا ابد تنها صاحبِ قلبم تو هستی.
میخواهم بدانی که من همیشه کنارت میمانم؛
وقتی تنها هستی، خسته هستی، وقتی نیاز به حمایت داری، وقتی کسی درکت نمیکند، وقتی همه از تو دلخورند...
در همه شرایط من کنارت میمانم."
گفته بودی:
"دلم میخواهد همین حالا به خیابان بروم و داد بزنم که من خوشبختترین مردِ جهانم."
و آن شب، من از شادی در آسمانها سیر میکردم؛ قلبم از خوشحالی فراتر از آسمانها پرواز کرده بود.
حالا که یادم میآید، از سادهدلیِ خودم بالای خودم خشمگین میشوم.
از اینکه سادهلوحانه بهحرفهایت باور کرده بودم، خشمگینم.
البته، من که سادهدل نبودم...
من واقعاً عاشقت بودم.
عاشقت بودم و به همین دلیل هرگز فکر نمیکردم به من دروغ بگویی.
من تکتک کلماتت را با قلبم تصدیق میکردم.
من تو را میپرستیدم و هرگز فکر نمیکردم خدای من به من دروغ بگوید.
اما تو تمامِ اعتماد من نسبت به خودت را از بین بردی.
دیگر هیچ حسِ قشنگی نسبت بهتو در قلبم ندارم.
تو برای من یک خاطره قشنگ هستی و بس.
میخواهم بگویم: اگر روزی خواستی برگردی،
برنگرد!
من از تو گذشتهام...
-نواندیش
@miich_ka | میچکآ
Post #1743
92
- ❤ 2