قبلنا خیلی با قیاس مغز و سی پی یو مشکل داشتم و برداشتم این بود که اساسا قیاس درستی نیست. مغز را نمیشد با یک پردازنده مقایسه کرد؛ چون مغز برای من چیزی فراتر از یک سیستم محاسباتی بود: پیچیده، پویا، یادگیرنده و بهنوعی نامتناهی.
با بالاتر رفتن سنم این قیاس بیشتر برام قابل درک شد. نه اینکه حالا فکر کنم مغز یک CPU بزرگ و پیچیده است. اتفاقاً برعکس. به نظرم نکتهی مهم این است که محدودیت، بخش جداییناپذیر هر سیستم هوشمند است.
شاید مسئله این نیست که مغز را به یک کامپیوتر تقلیل بدهیم؛ مسئله این است که ببینیم چه چیزهایی در هر سیستم محدودِ محاسباتی، برای تصمیمگیری و حل مسئله مشترکاند.شاید هوش، برخلاف چیزی که گاهی تصور میکنیم، از نامحدود بودن نمیآید؛
بلکه از توانایی تصمیمگیری در میان محدودیتها میآید.
هر روز بحث میکنیم که چه چیزی را کش کنیم، کی کش رو پاک کنیم، کی باید از بهینه سازی دست برداریم و مواردی از این دست. وقتی سعی کنیم در زندگی انسانی چنین تصمیمهایی بگیریم کمتر سراغ الگوریتم میرویم. این کتاب دعوتی است برای حل مسایل روزمره زندگیمون به کمک الگوریتمهایی که پیشتر باهاشون مسایل کامپیوتریمون رو حل کردیم.
Post #362
824
- 👍 11
- 👏 1