قبلاً فکر میکردم اینکه میگن زندگی مثل صفحه های یه کتابه،هرکسی یه داستانی داره، زیادی کلیشه ای و بیخود باشه.ولی امشب وقتی میخواستم طبق عادت توی دفترم بنویسم،یکم ورق زدم و نوشته هام رو خوندم. خیلی جالبه، واقعا هر صفحه،هر ورق، یه حس و حال و رنگ و بوی خاص خودش رو داشت. یه صفحه با مداد و بیحوصلگی و کلافگی با خط خرچنگ قورباغه، یه صفحه خوش خط و تمیز با نوشته های پر از حس خوب، و صفحاتی که چروک شده یا از شدت عصبانیت،ترس یا ناراحتی نوشته شدن.
کاش میتونستم برسم به صفحه اخر ببینم چینوشته.
Post #2527
117
- 🌚 13
- ❤ 4