💠اگر انسان در عصر روشنگری پیشرفت نکرده است، پس پیشرفت اصلاً چیست؟‼️💠
پینکر
بخش چهارم
پیشرفت و اقتصاد آزاد
✅اگر الغای #برده_داری و مجازات های ظالمانه پیشرفت نیست، پس هیچ چیز پیشرفت نیست.
همین قضیه ما را به چهارمین آرمان روشنگری میرساند. با پیشبرد فهم ما از جهان با علم و گسترش دایرۀ همدردی ما از طریق عقل و جهانوطنی، نوع بشر میتواند به پیشرفت فکری و اخلاقی دست یابد. انسانیت نه نیاز دارد که خود را به بدبختیها و خردگریزیهای زمان حال تسلیم کند، نه اینکه بکوشد تا به یک عصر طلایی ازدسترفته بازگردد.
آرمان پیشرفت همچنین نباید با جنبش قرن بیستمی مهندسی مجدد جامعه برای مصلحت تکنوکراتها و برنامهریزان اشتباه گرفته شود که دانشمند علوم سیاسی جیمز #اسکات آن را مدرنیسم اعلای اقتدارگرایانه مینامد. این جنبش وجود طبیعت انسان همراه با نیازهای پیچیدۀ آن به زیبایی، طبیعت، سنت و صمیمیت اجتماعی را انکار میکند. مدرنیستها با شروع از یک «سفرۀ تمیز» پروژههای نوسازی شهریای را طراحی کردند که محلههای سرزنده و پرشور را با بزرگراهها، ساختمانهای بلند، میادین بادگیر و معماری زبره کاری جایگزین میکرد.
آنها نظریهپردازی میکردند که نوع بشر از نو زاده خواهد شد و در رابطهای منظم با کل زندگی خواهد کرد. اگرچه این تحولات گاهی به واژۀ پیشرفت پیوند داده میشد، کاربرد این واژه طنزآمیز بود: «پیشرفت» بدون هدایت انسانگرایی پیشرفت نیست.
امید جنبش روشنگری برای پیشرفت بر نهادهای بشری متمرکز بود، نه اینکه بکوشد تا طبیعت انسان را شکل دهد. نظامهای دستساخت بشر نظیر حکومتها، قوانین، مدارس، بازارها و سازمانهای بینالمللی هدفی طبیعی برای بهکارگیری عقل در راستای بهبود بشر است.
در این شیوۀ تفکر، حکومت حکمی الهی برای فرمانروایی نیست، حکومت مترادف «اجتماع» نیست، یا تجسم روح ملی، دینی یا نژادی. حکومت ابداعی بشری است، که در یک قرارداد اجتماعی بهطور ضمنی با آن موافقت میشود، و برای افزایش رفاه شهروندان طراحی شده است از طریق هماهنگساختن رفتار آنها و جلوگیری از اعمال خودخواهانهای که ممکن است برای هر فردی وسوسهانگیز باشد اما در نهایت به زیان همه تمام میشود. همانطور که معروفترین محصول روشنگری یعنی اعلامیۀ استقلال آمریکا بیان میکند، حکومتها در بین مردم تأسیس میشوند و قدرتِ عادلانۀ آنها برگرفته از رضایت اتباع آنهاست برای آنکه حق حیات، آزادی و جستجوی خوشبختی را تأمین کنند.
جنبش روشنگری همچنین نخستین تحلیل عقلانی از رفاه را انجام داد. مبنای تحلیل آن این نبود که ثروت چگونه توزیع میشود بلکه این پرسش مقدمتر است که ثروت در وهلۀ اول چگونه به وجود میآید. تخصص فقط در بازار کار میکند که اجازه میدهد متخصصان کالاها و خدمات خود را مبادله کنند و اسمیت توضیح میدهد که فعالیت اقتصادی نوعی همکاری با نفع متقابل است. (به زبان امروزی، بازی مجموع مثبت): هر کسی چیزی به دست میآورد که از آنچه از دست میدهد برایش ارزشمندتر است. مردم از طریق مبادلۀ اختیاری با سود رساندن به خود به دیگران سود میرسانند؛ همانطور که اسمیت مینویسد: «ما شام خود را از نیکخواهی قصاب، آبجوفروش یا نانوا انتظار نداریم بلکه از توجه آنها به منفعت خودشان انتظار داریم. طرف معاملۀ ما انسانیت آنها نیست بلکه خویشتندوستی آنهاست».
✅ اسمیت نمیگوید که آدمها بهطور بیرحمانهای خودخواه هستند یا اینکه باید چنین باشند؛ او یکی از پرشورترین نویسندگانی است که دربارۀ همدردی بشری سخن رانده است. او فقط میگوید که در بازار، هرگونه گرایشی که آدمیان برای مراقبت از خانواده و خودشان دارند میتواند در راستای خیر همگان کار کند.
مبادله میتواند کل جامعه را نهتنها ثروتمندتر بلکه بهتر کند، زیرا
✅در بازاری کارآمد خرید چیزها از دزدیدن آنها ارزانتر است و زندۀ دیگران از مردۀ آنها برای شما ارزشمندتر است. (همانطور که لودویگ فون میزسِ اقتصاددان قرنها بعد بیان میکند: «اگر خیاط به جنگ نانوا برود، از آن پس باید نانش را خودش بپزد».)
بسیاری از متفکران روشنگری از جمله مونتسکیو، کانت، ولتر، دیدرو و آبه #دوسن_پیر از آرمان اقتصاد خوب یا اقتصاد صلحآمیزپشتیبانی میکنند.
بنیانگذاران آمریکا، جورج واشنگتن، جیمز مدیسون و بهویژه الکساندر همیلتون، نهادهای ملت نوبنیاد را برای تحقق این آرمان طراحی کردند.
ادامه
#عصرروشنگری
#لیبرالیسم
#دموکراسی
@JAAMEbaaz | فلسفهی علوم اجتماعی
@mghlte | عصر روشنگری
Post #14154
184