🌍 فقیهِ دروغین و مُطربِ راست گوی !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 یک عده خدا را در ترازویِ کاسب کارانهی خود گذاشته اند و او را فقط در ویترینِ مسجدها و حرم ها به تماشا نشسته و تنها سندِ مالکیتِ بهشت را برای کسانی امضا میکنند که عمامهای بر سر ؛ یا نشانی از تقدس های ظاهری بر پیشانی دارند. ما آدمیان دهه هاست که سعی میکنیم برای خداوند ؛ گیت های بازرسی بگذاریم و تعیین کنیم چه کسی لایقِ حریم است و چه کسی باید در بیابانِ طرد شدگی غریبانه دفن شود. قصه جیگی جیگی آن دوره گردِ مشهدی که به جرمِ مطرب بودن حتی از سایهی دیوارِ حرم هم رانده شده بود ؛ حقیقتی به شدت تکان دهنده در تاریخِ عرفانیِ این سرزمین است. داستانی که در آن واقعیت و راستی با تمامِ قدرت بر صورتِ تزویر چنگ میکشد. در یک سو ؛ عالمی ثروتمند و والامقام که مرگش به یک پروژه تشریفاتی تبدیل شده بود با دبدبه و کبکبه ؛ با صفهای طولانیِ مرثیه خوانان و با هزینههای گزافی که برای خریدِ همسایگی با امام پرداخت شده بود او را همزمان در غسالخانه کنار جسد جیگی جیگی خواباند.
🌐 همان که بی کس ؛ بی نوا و به اصطلاحِ مقدس مآبها مطرب ؛ رقاص و خواننده بود و تنها گناهش شاد کردنِ مردم و دست و دلبازی میانِ فقرا. برای او و جسدش نه روضهای خواندند ؛ نه صفِ مشایعینی بر پا کردند و نه درِ حرم را به رویش گشودند. او را به بیابانی دور بردند تا جنازهی آلودهاش به زعمِ متولیان عالمِ مشهد از شهر دور بماند. اما آن دیوانِ عالیِ هستی که در دستانِ هیچ مرجعِ زمینی و هیچ متولیِ حرم نشینی نیست ؛ به یک باره بازی را تغییر داد. جابهجاییِ جنازهها در غسالخانه ؛ یک خطایِ ساده نبود که یک پیامِ الهی بود. پیامی برای تمامِ کسانی که گمان میکنند با ثروت و ظاهرِ فریبنده میتوانند خدا را مدیریت کنند. وقتی کفنِ آن عالمِ والامقام در حرم امام هشتم کنار رفت دیدند که جنازه مربوط به جیگی جیگی ست. همان جا زمان برای لحظاتی در تاریخِ مشهد ایستاد. پیامی قاطع که خداوند به نیت ها و قلب ها نگاه می کند نه عناوین و جایگاه ها. ما در دورانی زندگی میکنیم که برخی از سایه ی دین برای پنهان کردنِ فساد ؛ دروغ و بی عدالتیشان استفاده میکنند.
🌐 آنها برای خود جایگاهی ابدی در نزدیکیِ قدرت و مقدسات ساختهاند و با دستهای آلوده به حق الناس ؛ انگشتِ اشارهشان را به سمتِ دیگران نشانه میروند و حکمِ مطرب و ناپاک صادر میکنند. این روایت به ما میگوید که آن نقاب های تقدس؛ تاریخِ انقضا دارند. روزی خواهد رسید که پردهها کنار میرود و جایِ فقیهِ دروغین و مطربِ راست گوی در ترازویِ حق ؛ عوض می شود. قبرِ جیگیجیگی در جوارِ سقاخانه اسماعیل طلا ؛ یک دهن کجیِ ابدی به تمامِ زاهدانِ ریاکار است. این جایگاه ؛ فریاد میزند که خداوند آن کسی را که مردم بی کس و غریب مینامیدند به جوارِ خود فرا خواند و آن کسی را که مردم والامقام مینامیدند از خود دور کرد و به دستِ فراموشی سپرد. جایگاهِ واقعیِ آدمها در نزدِ پروردگار ؛ به پشتِ میزهای قدرت ؛ به فیشهای حقوقی ؛ به میزانِ تظاهر و به نفوذِ اجتماعی شان نیست. چه بسا کسانی که امروز در مسندِ قدرت بر دیگران فخر میفروشند و مردم را به بی دینی متهم میکنند ؛ در صفِ قیامت ؛ عقب تر از کسانی باشند که تمامِ عمر به آنان انگِ مطرب و طرد شده گی می زدند. خداوند را نمیتوان با نمایشِ ایمان ؛ فریب داد. روزی که پردهها بیفتد ؛ حقیقتِ عریانِ همه ما آشکار خواهد شد. و وای به حالِ آنان که تمامِ اعتبارشان به عنوان های دنیوی شان بود ؛ نه به انسانیت شان.
⚜ " کانال حقیقت متافیزیک "
╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮
@metaphysics_fact
╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
Post #16321
168
- ❤ 3
- 👏 1