Situation:
کیریتسوگو خشاب اسلحه رو درآورد و گلوله هارو یکی پس از دیگری روی میز چید
بدون اینکه ازت بخواد سرت رو بلند کنی شروع به صحبت کرد
+آدمای شبیه تو.. خطرناکن
نه برای دیگران، برای خودشون
سکوتی طولانی مدت بینتون حاکم شد
+هربار که از یک اصلت بخاطر آسیب ندیدن دیگران کوتاه میای
به خودت میگی فقط همین یک باره
لبخند تلخی زد
+بعد یک روز بیدار میشی، و میبینی که هیچکس به اندازه خودت از آرمان هات دور نیست
چند لحظه ای رو به گلوله خیره شد
+طنزش اینجاست، تو از اینکه آدم بدی بشی نمیترسی
تو میترسی که برای آدم خوب موندن کم کم هیچ "خودی" ازت باقی نمونه
گلوله هارو دوباره داخل خشاب گذاشت
+بعضی از آدمها برای نجات وجدانشون دنیارو فدا میکنن، بعضیا برای نجات دنیا، وجدانشون رو.
و درآخر هردو چیزیو که میخواستن از دست میدن
For:
https://t.me/memoryofmurder
