از کتابِ «صنعت فرهنگ»
هاینتس اشتاینرت
ترجمهٔ جلیل کریمی
به نظر آدورنو، تجربهای که ما در حین «سرگرمشدن» از سر میگذرانیم، در درجۀ اول تجربۀ «درماندگی» است: «لذت همیشه به معنای به هیچچیز نیندیشدن است، به معنای فراموشکردن رنج، حتی در جایی که مشهود و عیان است. این حالت، اساساً، نوعی درماندگی است. گریز است؛ اما نه آنچنان که ادعا شده است گریز از واقعیتی فلاکتبار، بلکه گریز از آخرین باقیماندۀ اندیشۀ مقاومت».
با این حال، مسئله صرفاً سرگرمیای نیست که با خشونت ما را سرکوب میکند و به زندگیای مشقتبار وامیدارد. مسئله این نیست که رنج زندگیِ ما را اجتنابناپذیر نشان میدهد. برعکس، دستیافتن به سعادت فردی کاملاً ممکن و در حقیقت مطلوب جلوه داده میشود. مشکل این است که سعادت همچون چیزی که بتوان برایش تلاش کرد، یا «به دستش آورد»، به ما ارائه نشده است.
به نظر نمیرسد که سعادت چیزی باشد که منطقاً انتظار داشته باشیم که در نقطۀ اوج یک مسیر کاری عالی به آن دست یابیم. در عوض، سعادت فردی با «بخت و اقبال» مساوی گرفته میشود؛ چنان که گویی فقط از روی تصادف و بخت سراغ ما میآید. ما یاد گرفتهایم که خود را همچون آمارهای محض ببینیم و، از نظر آماری، باید خیلی خوششانس باشیم تا موفق (و مشهور) شویم یا از زندگی شخصی رضایتبخشِ رشکبرانگیز (و ازدواجی باشکوه) برخوردار شویم.
ما بیدرنگ درمییابیم که بخت وقوع این اتفاق بیاندازه اندک است، بنابراین همین که از دور شاهد موفقیت دیگران باشیم خوشحال میشویم. ما به تماشای موفقیت دیگران و سهیمشدن در خوشحالی ایشان قناعت میکنیم.
✅@mellimazzhabi
Post #52358
124