برکینگ بد تلاشِ والتر وایت را برای برونرفت از بندگیِ عادت و برای داشتنِ زندگیاي آزاد روایت میکند. اینکه او در این حال چه فهمي از رهاییِ خودش دارد، در چه راهي میکوشد آن را بالفعل کند و چگونه و از چه رو این امر ممکن نیست به توفیق بینجامد، برای آغازِ سریال اهمیت ندارند. زیرا رهاییِ والتر درست همانطور آغاز میشود که رهاییِ موسی (و {همانندِ} هر رهاییاي؛ همچنین رهاییِ ما، برای زمانِ سریال): رهاییِ والتر به این ترتیب آغاز میشود که او «پدیدهاي اعجابانگیز»، «سیمایي عظیم»، را میبیند.
این تجربه قدرتِ عادت را که او در آن محبوس است در هم میشکند... در آغاز، بندگی است: تنگنای مالی، خانوادگی، شغلی، و اجتماعیاي که از طریقِ قانونِ تکرارِ تهی بازتولید میشود. اگر «اصلِ زندگی»، آنگونه که والتر وایت میکوشد برای دانشآموزاناش تبیین کند، تبدلِ همواره تازه است، پس این {زندگیِ والتر} زندگیاي که زندگی باشد نیست.
از کتابِ نظریهٔ رهایی
کریستوف منکه
ترجمهٔ سیدمسعود حسینی
✅@mellimazzhabi
Post #52338
539
