مادرها زیاد جای فکر دارند.
شاید چون هیچوقت آنطور که باید به خودشان فکر نمیکنند.
همیشه و ماقبل هر اتفاقی حواسشان پیش جگرگوشهشان است که نکند امروز زمین بخورد، گشنه بماند و یا در راه خدایی نکرده باران بزند و او جایی بی چتر مانده باشد.
فرقی نمی کند که مدرکشان را در کدام دانشگاه گرفته باشند و یا دیشب را تا چه ساعتی از شب درگیر راست و ریست کردن کارهای خانه؛
اول مهر که میشود، دوباره هفت سالشان میشود و هم پای برق آن تیله های مشکی، از ذوق خرید لوازم تحریرِ نو ذوق میکنند و دربارهی آن دوست تازهی پرحرف دخترکشان در مدرسه کنجکاو میشوند.
مادرها زیاد جای فکر دارند.
امروز را بیشتر.
مثلا مادر ماکان که دکمه های روپوش مدرسه گل پسرش را با دقت و یکی یکی میبندد و در دلش مدام قربان صدقهی قد و بالایی میرود که دیگر، نیست.
مادر میکائیل را تصور کنید که توی راهپله ها ایستاده و کولهی مرد عنکبوتیاش را دستش میدهد و از او میخواهد که دستش را برای دوربین تکان بدهد و لبخند بزند. لبخندی که دیگر، نیست.
مادرها زیاد جای فکر دارند.
به مادرها زیاد فکر کنید.
به همهی ۱۶۸ مادری که مهر امسال، کتاب و دفتر نخریده صدای زنگ شروع مدرسه در سرشان زنگ میزند.
به هر نام و نام خانوادگیای که سال گذشته، دیماه و یا اسفندماه، از لیست کلاسی خط خورد و
به کوله پشتی هایی که دیگر، نیست.
📍مهــــور | برمـدار میــــناب
Post #1052
2.44K
مهور | Mehvar Video
- 💔 142
- ❤ 8
- 👎 1
- 😁 1