یونو.. داشتم تایپ میکردم که:
آرس صحبتهات بشدددت حق بودن و انگار تجربه منو توی این یکی دوسال اخیر زندگیم بیان کردی :))
میدونی، مورد اول اینکه منم با اینکه یه دختر infj هستم، اما حرفای دوست intj رو به شدت درک میکنم.
من قبلا دایره روابط و دوستیهام توی مجازی زیاد بود و با همشون هم صمیمی بودیم..
اما وقتی وارد دانشگاه شدم و دوتا دوست جدید پیدا کردم، از همون اول از یکیشون وایب خوبی نمیگرفتم، بماند که اون آدمهم توی رفتاراش کلی ردفلگ داد..
نکته دیگه اینجاست که من هررروقت که درمورد احساساتم صحبت میکردم، اون اصلا ریاکشن و همدلی کافی رو نشون نمیداد. همیشه سرد بود و همیشه تلاش میکرد بحث رو عوض کنه.. و نهایت با اوم و آها چت رو تموم میکرد - و من خیلی این حس رو گرفتم که احساساتم اضافهان و باید کم و کمترشون کنم تا شاید عادیتر بشم-
- ولی یبار سرکلاس دیدم که وقتی اون یکی دوستمون حالش بد بود، این دختر پاشد رفت کنارش و بغلش کرد :)) و من اینطوری بودم که احساسات من اضافه بودن؟ چرا با من همدلی کافی رو نداشتن هیچکدومشون؟ -
و میدونی، توی دانشگاه یکی دو ترم پیش اومد که من توی lowest ترین حالت خودم بودم، بشدت آسیب میدیدم، بشدت فشار روم بود و خب، کاملا توی خودم رفته بودم.. *البته اونموقعم توی ی رابطه تاکسیک بودم و زیاد چیزی براشون تعریف نکردم، ولی اوناهم هیچوقت نپرسیدن و حتی هیچوقت نگفتن چرا حالت خوب نیست. انگار که همهچیز بازم نرمال بود..
تایمای دیگه زیاد بهشون میگفتم بیاین بریم بیرون، ولی خب.. همشون کنسل شدن :))
بعد حالا که جدا شدم ازشون، گاهی می شنوم که دارن پلن بیرون رفتن میذارن.
و خب بازم وایب بدی دارم.
اخرین بارم که باهاشون بحث کردم، مسئولیت رفتارای اشتباهشونو نمیپذیرفتن و تمامش رو به خودم برگردوندن. یا اینکه وسط چت اف میشدن و میرفتن...
و الان میدونی چیه؟ من بشدددت سرد شدم، بشدت همدلیم کم شده، و بشدت انرژی دافعه دارم.. هر آدمی که سعی میکنه بهم نزدیک شه رو ناخودآگاه از خودم دور میکنم با سرد و خشک رفتار کردنم، درحالی که اونا دوستای جدیدی پیدا کردن و همیشه خوشحالن-
نظرتو میگی لطفاً؟
Post #24155
166
Forwarded from Harf Chat