وقتی یک جامعه برای مدت طولانی در فرسایشه، خطر اصلی فقط خسته شدن نیست. خطر از جایی شروع میشه که آدم کمکم خودش رو با همون شرایطی که توش گیر افتاده تعریف میکنه. اگر چیزی ممکن نباشه، دیگه دنبالش نمیره؛ اگر راهی دور باشه، از ذهنش حذفش میکنه؛ و اگر فردا معلوم نباشه، دیگه براش جایی نمیسازه. کمکم شرایط، فقط زمینِ زیر پای آدم نیست؛ میشه سقف چیزی که میتونه تصور کنه.
خبرهای این روزها درباره آزمونهای زبان و محدود شدن بعضی مسیرهای مهاجرتی طبیعتاً نگرانکنندهست. برای خیلی از ما، مهاجرت تحصیلی فقط یک انتخاب ساده نیست؛ بخشی از تصویریه که از آیندهمون داشتیم. اما اینجا باید یک مرز رو نگه داریم:
پذیرفتنِ دیوار، با پذیرفتنِ اندازهٔ دنیا یکی نیست.
ممکنه بعضی مسیرها بسته یا سختتر بشن، ممکنه مجبور بشیم راهمون رو عوض کنیم یا بیشتر صبر کنیم. اما هنوز نمیدونیم فردا چه مسیرهایی باز میشن. چیزی که الان مهمه اینه که شرایط، افق ذهنمون رو به جای خودمون تعیین نکنه.
گاهی در یک دورهی فرسایشی، آدم فقط به یک چیز احتیاج داره: یک «هنوز».
هنوز میخوام یاد بگیرم.
هنوز میخوام ببینم آخر این مسیر چی میشه.
هنوز نمیخوام افق فردام رو از روی دیوار امروز اندازه بگیرم.
هیچ وقت فراموش نکنید که:
شرایط امروز واقعیه؛ اما تمام آینده نیست.
@MathSBU
Post #3852
2.07K
- ❤ 39
- 👎 4
- 👍 2