رسالت ریاضیدان
دخترک شانههایش را بالا انداخت و گفت: من از کجا بدانم؟ شما معلم ریاضی هستید. باید آنها را به زور هم که شده به ریاضیات علاقهمند کنید. مثلا هی به آنها تکلیف بگویید و اگر انجام ندادند جریمههای سنگین به آنها بدهید.
معلم پیر با تمام قدرتی که داشت خندید. بعد باز هم خندید؛ و هی خندید و خندید. آن قدر که از روی صندلی به زمین افتاد. همین طور که روی زمین بود و خنده امانش را بریده بود گفت: حتماً اگر جریمهها را انجام ندادند باید از کلاس بیرونشان کنم. درست است؟
دختر قیافهای عالمانه به خود گرفت و گفت: اوه. نه. هرگز. اتفاقاً نباید اجازه بدهید که از کلاس شما بیرون بروند. بهترین عذاب برای آنها این است که مجبور باشند کلاس شما را تحمل کنند. به این ترتیب آنها حتماً به ریاضیات علاقهمند خواهند شد.
پیرمرد که خندهاش کمتر شده بود گفت: این وظیفه من نیست. من پیامآور ریاضیات نیستم و رسالتی برای علاقهمندسازی ندارم؛ چه رسد به این که برای عشق اجباری آنها به ریاضیات تلاش کنم. حداکثرش این است که بتوانم پیرو خوبی باشم. پیروان خوب با رفتار خود بذر محبت میکارند.
دخترک لبهایش را کج کرد و گفت: «تاریخ مصرف این شعارها به پایان رسیده. معلم ریاضی ما خیلی مشق میگفت و اگر کسی انجام نمیداد مداد لای انگشتش میگذاشت. کسی جرأت اعتراض نداشت. کافی بود چیزی بگویی. با عصبانیت میگفت هر که نمیخواهد کیف و کتابش را جمع کند، پروندهاش را بگیرد و از این مدرسه برود.» و زیر لب ادامه داد: البته هیچ وقت اجازه نمیداد که از کلاس خارج بشویم.
پیرمرد آهی کشید و گفت: او نه پیامآور بوده و نه پیرو. احتمالاً یک نفوذی ریاکار در سرزمین ریاضیات بوده است. وظیفه پیروان این است که محبت کنند و از حقیقت بگویند. ما باید تا رسیدن به سنگ قبر برهان برای اثبات حقیقت پافشاری کنیم، از خطاهای نابخشودنی هفتگانه اجتناب کنیم، به اصول موضوعه دستگاه منطقی سرزمین خود معتقد باشیم و -مقدم بر هر چیز- مراقب مزرعه نحیف حقیقت زیر هجوم ملخهای انکار باشیم.
مجید میرزاوزیری
۶ فروردین ۰۲
@mirzavaziribooks
Post #2825
932
Forwarded from آثار مجید میرزاوزیری
- ❤ 12
- 🕊 2
- 👍 1