پاسکال که ریاضیدان و دانشمندی خبره بود تصمیم گرفت ارزش پذیرفتن مسیحیت را به عنوان یک ناجی بررسی کند. مسئله پاسکال بدین شرح بود:
برای برگزیدن مسیحی یا ملحد بودن، دو انتخاب داریم(مثل انتخاب دو شکلات از یک جعبه). پس احتمال انتخاب هر کدام از آنها 1/2 است. به نوعی احتمال وجود خدا را ۵۰ درصد در نظر میگیریم. حال اگر فرد مسیحی معتقد باشد و بعد از مرگ خدایی در کار نباشد، تنها به نیستی میرسد ولی اگر خدایی باشد به پاداش اخروی، که این دو را پاسکال به شکل زیر تعبیر کرد.
بودن خدا:حتی اگر احتمال وجود خدا را هم یک هزارم در نظر بگیریم باز هم گفتههای بالا برقرارند.ولی اگر احتمال وجود خدا را صفر در نظر بگیریم استدلال پاسکال هیچ معنایی ندارد چون 0×بینهایت مبهم است.
1/2×مثبت بینهایت=مثبت بینهایت
(پاسکال بودن آخریت را مثبت بینهایت در نظر گرفته و پوچی و نیستی را صفر)
نبودن خدا: 0×1/2=0
حال اگر ملحد باشید چه؟
اگر خدایی نباشد و پوچی باشد: 1/2×0=0
اگر خدایی باشد و ملحد از دنیا رفته باشید:
1/2×منفی بینهایت= منفی بینهایت
اما نقدی که به این ادعای پاسکال وارد است، این است که نماد گذاریهای عجیبی انجام داده. احتمال ملحد بودن را ضرب در منفی بینهایت کرده! پاسکال برای خودش قردادی نوشته که اگر ملحد باشید و خدایی وجود داشته باشد پس باید به قعر جهنم رفت، پس احتمالا بخاطر این در منفی بینهایت ضرب کرده، نسبت دادن اعداد و نماد ها! در صورتی که اگر نمادها را برعکس در نظر بگیریم نتیجه کار نیز کاملا برعکس میشود!
گویا پاسکال برای این ادعای خود ریاضیات را کنار گذاشته بود.
منبع:کتاب بیوگرافی صفر، یک ایده خطرناک
از چارلز سیف
#historical_math
#math_facts
@mathloopinfinite