اگر تمامی حرکات نسبی اند چه فرقی دارد بگوییم زمین بدور خورشید می گردد یا خورشید به دور زمین؟
هر دو فرضیه در واقع فقط دو شیوۀ گوناگون بیان یک واقعیت اند، مثل اینکه بگوییم الف با ب ازدواج می کند یا ب با الف. اما زمانی که به بررسی جزئیات می پردازیم سادگی نمایان بیان کوپرنیکی (یعنی این بیان که زمین بدور خورشید می گردد) چنان پر اهمیت جلوه می کند که هیچ آدم عاقلی تاب تحمل پیچیدگی های این نظر را ندارد که می گوید زمین بی حرکت است. در گفتگوی عادی می گوییم قطار به لندن می رود نه اینکه لندن به سوی قطار می آید. گفتن بخش دوم جملۀ بالا در بر گیرندۀ اشتباه ذهنی نیست، ولی به ناچار باید چنین فرض کنیم که همۀ شهر ها و دشت های اطراف آنها و حتی هر آنچه بر روی زمین وجود دارد به جز قطار به حرکت در آمده است. چنین نظری اگرچه از نظر منطقی امکان پذیر است اما بی آنکه لزومی داشته باشد پیچیده است. نظریۀ بطلمیوس یا چرخیدن همۀ ستارگان بدور زمین گرچه خالی از اشتباه ذهنی است، اما همانند مثال بالا در مورد قطار بی هدف و خودسرانه است. اما از دیدگاه کپلر، گالیله و مخالفانشان، از آنجا که از نسبی بودن حرکت آگاهی نداشتند موضوع مورد اختلاف جریان سادگی یا دلخواهی بیان واقعیات نبود، بلکه پای حقیقت عینی در میان بود. به نظر می رسد چنین اشتباهی در آن زمان خود نیز محرک لازمی که موجبات پیشرفت علم ستاره شناسی را فراهم آورد. زیرا اگر ساده سازی یا روشنگری هایی که فرضیۀ کوپرنیک به ارمغان آورد نبود هرگز قوانینی که گردش اجرام آسمانی بر اساس آنها صورت می گیرد کشف نمی شد.
منبع: کتاب علم و دین در جامعه نوشتۀ برتراند راسل
🆔 @PhyMathAsso_SUT
Post #246
215