TGViewer
مرتضی مردیها مرتضی مردیها @mardihamorteza · 9.69K subscribers
Post #673 15.5K
🖌فردوسی پیامبر ایران

شاه‌نامه، به گمان من، با مقادیر زیادی مصلحت‌اندیشی نوشته و سپس سروده شد. اوج ابراز مخالفت فرهنگی با اشغال ایران بود، باری نمی‌توانست بیش از این در نفی بیگانه صراحت نشان دهد. به نمادهایی توسل کرد چون ضحاک و از زبان کسانی سخن گفت چون رستم فرخزاد. گذاشت تا باقی آن را خود بفهمیم. آخر، حریف خانگی هم شده بود.

این هم از عجایب تاریخ بشر است که استعداد این را دارد که پس از چند نسل، قتل و غارت را از یاد ببرد و آیین قوم مهاجم را بپذیرد و حتی کاسهٔ از آش داغ‌تر شود. این‌قدر که ایرانیان دربارهٔ آیین اعراب گفتند و نوشتند خود عرب‌ها هرگز نکردند.

سامانیان با زیرکی و احتیاط، شرمساری از عرب‌زدگی و عربی‌زدگی را آغاز کردند؛ چرخشی آشکار ولی آرام. آشکار، چون سکوت یا وارونه‌نمایی بیش از آن، خیانت بود؛ و آرام چون علما و عامه، قدری از سر منفعت قدری از سر جهل و تعصب، قدرت شورش و بلوا داشتند. با سامانیان و فردوسی گویی همه‌چیز برای بازگشتی باشکوه فراهم بود.

باری، بدشانسی ما این بود که جانشینان سامانیان ترک‌نژاد بودند و محمود غزنوی وقتی شاهنامه را خواند خود را در جای افراسیاب دید. برای همین روی در هم کشید و رستم را مسخره کرد. این عجیب است که سلطان محمود که هم قدرتی بزرگ شد و هم در زمان او خلیفهٔ عباسی نه قدرتی داشت نه اعتباری، چرا سعی داشت مشروعیت از او بگیرد. چرا ایرانیان و امثال فردوسی را به رفض منسوب می‌داشت و به ساز بغداد می‌رقصید؟ چرا نکوشید حکومتی مستقل برپا کند و امپراتوری ایرانی را صاحب شود و خود را دنبالهٔ ساسانیان نماید؟

پاسخی که به نظرم می‌رسد اینکه او، همچون تمامی جانشینانش از سلجوقیان و خوارزمشاهیان و تیموریان، از تورانیان بودند، یا خود را چنان می‌دیدند، و ایران را رقیبی می‌شمردند که باید از آن انتقام گرفت. و برای این منظور چه بهتر که با دشمن دیگر ایران، یعنی اعراب همدست شوند. 

گاه در تخیلاتم چنین می‌انگارم که اگر محمود معادل کسر کوچکی از شیردلی و سرداری که داشت، زیرکی هم داشت، برمی‌خاست به طوس می‌آمد و فردوسی را می‌ستود و او را وزیر خود می‌کرد.‌ باری، این تخیل غریب ناشی از آن است که گمان می‌بریم حاکمان ایران ایرانی بودند.

نقل است که سلطان غازی (لقبی که عباسیان به محمود دادند چون با قتل و غارت هند آیین آنان را توسعه داده بود) وقتی شاهنامه را خواند (یا برایش خواندند) گفت شاهنامه خود هیچ نیست جز ‌حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار رستم هست. شاید منظورش از رستم‌های سپاهش نسخه‌های دیگر اشکبوس و کاموس و دیگر نام‌آوران تورانی بودند که هنگامی که از رستم، که به‌زودی به‌دست او نابود شدند، نامش را پرسیدند گفت:
«مرا مادرم نام مرگ تو کرد
زمانه مرا پتک ترگ تو کرد»
آری، سلطان محمود که فردوسی در وصفش به‌حق گفت:
«چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود»
درد گرز رستم را در ترگ خود حس می‌کرد.

@mardihamorteza
More from @mardihamorteza
  1. Aug 7, 2026کتاب "کاپیتالیسم و تاریخ‌نگاران" منتشر شد. در کانال تاریخ‌اندیشی مفصل درباره‌ش توضیح دادم.…
  2. Aug 6, 2026📖 از خواندنی‌ترین کتاب‌ها @mardihamorteza
  3. May 28, 2025📽 باز هم ماجرای سینما و تخصص برخی اهالی سینما از اینکه افرادی که در امرِ فیلم دانشِ تخصصی…
  4. May 23, 2025مرتضی مردیها pinned a photo
  5. May 23, 2025📚 کتاب «باغ اپیکور» فراهم آمده از سه کتاب پیش‌تر منتشر شده است، با حذف و بازتنظیم برخی فص…
  6. May 20, 2025@mardihamorteza
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →