🖌تو شغالی هیچ طاووسی مکن!
در تاریخ بلندِ چند هزاره، سه حملهٔ بزرگ علیه ایران صورت گرفت. سه حملهٔ موفق، که ضمن آن، حکومتهایی بلند و شاهنشاهانی بزرگ در این کشور از کار کنار رفتند و حملهکنندگان برای مدتی طولانی بر سرنوشت ایرانشهر مسلط گردیدند. از این میان، حملهٔ اسکندر تنها موردی بود که از طرف یک جماعت فاجعه و فقیر و فلکزده نبود. دوتای دیگر بود؛ از سعد وقاص تا تموچین چنگیر. باری، از این دو هم اولی بدتر بود. چنگیز و جانشینانش نیمی از دنیای زمانهٔ خود را گرفتند و البته فقط کارهای بد نکردند. یکی از کارهای خوبشان نمدکوب کردن خلیفهٔ عباسی و پایان دادن به امپراتوری عرب بود. مغولها به تدریج قدری شکل آدم پیدا کردند و در فرهنگ کشورهای فتح شده محو شدند و امروز هم از کشورشان یک شندره بیش باقی نمانده است.
عربها ولی با غارت ایران، از غارت کاخها و گنجینهها تا غارت فرهنگ و نظام اداری و سیاسی، و به کمک اخذ «مالیات بر تمدن» (همان جزیه) کوشیدند از موقعیت یک قوم نیمهوحشی بیابانگرد به یک امپراتوری تغییر کنند. آنها هم مثل مغولها شعارشان این بود که شمشیر و شرزگی و سبعیت از ما، تمدن و فرهنگ از دیگران؛ و ما با آن این را میرباییم و به خود میچسبانیم. باری، چون بادآورده را گاه باد میبرد، بهویژه برای بیلیاقتها، عرب دوباره به قومی فلکزده تبدیل شد.
در طول قرنها زائدهای بود بر دم عثمانی. جنگهای جهانی بهناگزیر و گاهی ناخواسته و حسابنشده جغرافیای جهان را تغییر داد. در این میان، از آن مردهریگ روی ریگِ روان، کشورکها و شیخنشین یا شیخبخوابهایی درست شد که تا همین اواخر پشت پاکت سیگار برای بانک دستور واریز پول مینوشتند؛ و همهجا نشان میدادند ما همان بازماندگان شیر شتر و سوسماریم. (چیزی که نه فقط فردوسی بزرگ در شاهِ نامهها بل حتی کسی چون ناصرخسروِ بهشدت آیینمدار هم در سفرنامهٔ حج خود به آن اشاره کرده است.)
از جنایتهای حیرتانگیزی چون بستن پیکر حاکم خلع شده به سپر ماشین و کشیدن آن در خیابانها (عراق) تا حمله به یک دیر و سربریدن چند پیرِ از دنیا و سیاست گسسته (الجزایر) تا رفتن به قعر جدول فقر و افلاس با وجود داشتن بزرگترین رود جهان و مهمترین آبراه و همسایگی مدیترانه و سابقهٔ پنجهزارسالهٔ تمدنی؛ البته دزدیده شده از قبطیهای غیرعرب (مصر) همه نشانهٔ این بیت بود که:
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
کهناکس کس نمیگردد بدین بالانشینیها.
این بود تا کشف نفت در حوزهٔ خلیج فارس و در مناطق عربخوابِ جنوب آن. نفت مثل بارانی بود بر کویر تشنگان، و قدری از آن افلاس را روپوش کرد. باری، کاری شگرف از آن برنیامد. عرب با وجود نفت هم باید به کرنش پیش پای پادشاه پارس میآمد به تکدی لقمهای امکان و آبرو.
تا اینکه، تا اینکه چهارمین و اخیرترین حملهٔ بزرگ بر ايرانزمین وارد آمد؛ از همهٔ آن قبلیها کوبندهتر و بیش نابودگر: قهرمان دو سرعت را گرفتند، خواباندند، دست و پایش را شکسته و بستند، تا هر چه لاکپشت و قورباغه و تمساح و روباه شل و گرگ گر که هست او از پیش بیفتند.
حالا هم که گویا قرار است یک لوطی بیاید و با عنترش جای دوست و دشمن نشان دهد.
اُف بر این زمانهٔ غدار و روزگار قدار که با بزرگترین تمدن تاریخ اینگونه نامردی میکند. باوجوداین، ما از میدان بیرون نمیرویم.
قصهٔ ما و ایران، ما و پارس، از آتشکده آذر تا خلیج فارس، این است:
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بده که جانم بدهم به مژدگانی
و خطابمان به گشنهگداهای مصداق این زبانزد که «کی مرد که تو عزیز شدی؟» اینکه
های ای فرعون ناموسی مکن
تو شغالی هیچ طاووسی مکن
و اگر شرح بیشتر ماجرا را میخواهید خود بخوانید.
@mardihamorteza
(ادامه👇🏻)
Post #671
12.8K