🖌 گرگ باراندیده
میگویند شکل درست این اصطلاح بالاندیده است نه باراندیده. برای من ولی جای سوال است که این لغت "بالان" (در معنای دام و تله) کجا بوده است که هیچ کجای دیگری ردی از آن نیست. وانگهی اگر گرگ گرفتار بالان (تله) شده باشد که دیگر لابد نجات پیدا نکرده که بخواهد تجربهاش را در مواجهه با بالان بعدی به کار بندد، و اگر گرفتار نشده اصلا چگونه فهمیده که این دام است. بگذریم، در مقصود ما که فرق زیادی نمیکند.
همگان باخبرند که بهزودی دیداری هست و گفتگویی! تحلیلگران حرفهای شرطبندان این مسابقهاند. از دلار و سکه و اقتصاد تا جایگزینهای محتمل یا مدعی سیاسی چشم به راه گذاشتهاند که چه خواهد شد. همه منتظر شنبهاند و پرسش پرهیجان "چه خواهد شد" همراه است با انبوه پیشبینیها و آرزوها.
به باور من، همینکه یک حکومت متفرعن را که جز لنترانی چیزی بار کسی نکرده است، مجبور میکنند در مذاکراتی حضور یابد که میدانیم عنوان "مذاکره" بر آن خیلی با حسن تعبیر همراه است (اخطاریه و احضارنامه و تهدید عنوان دقیقتری است) خودش یک گام بلند به سوی خنک شدن دلهایی است که سوختهی زورگویی و تحقیرگری این جماعت بودهاند. این مهم است که برخی کرکوپشمها ریخته و دیر نیست که به گری نزدیک شود. چندانکه میشود گفت "آنهمه ناز و تنعم که خزان میفرمود/ عاقبت در قدم باد بهار آخر شد".
باری، انتظار یکی از دو سوی سرحد، یعنی شکست یا موفقیت مذاکرات، به گمان من احتمالِ اغلب نیست. اگر منتظرید که پس از دیدار مزبور اعلام شود که مذاکرات شکست خورد و ناوها وارد عمل میشوند، یا، برعکس، بشنوید که حکومت تمامی شرطها و الزامهای امریکا را پذیرفته و دعوا تمام شده است، با سوابق گرگ باراندیده منافات دارد.
از یک سو اینها میدانند که اینبار تهدید جدی است و با بیمحلی و خط و نشان کشیدنهای "اگر فلان کنی بهمانمیکنمِ" مرسوم نمیتوان با آن روبرو شد. از سوی دیگر، جام زهری هم که خیلیها دهههاست وعده میدهند که نوشیده خواهد شد، شجاعت پذیرش شکست میخواهد که در اینها نمیبینم. پس چه خواهد شد؟
پاسخ من و حدس من (که کاش اشتباه درآید) چیزی لیم و لاس در میانهی این دو است. حکومت بنا به تجریه طولانی خود اولا میداند که طرفش عمری سه-چهار ساله بیشتر پیش رو ندارد؛ انواعی از چوبهای لای چرخ هم از حزب دمکرات گرفته تا دیگر بازیگران در دست رقیبان است. برعکسِ خودش که صیغهی عقدش دایمی است. پس لازم نیست مشکل را اساسی و اصولی حل کند. کافی است بر مبنای "از این ستون به آن ستون فرج است" فعلا مفرّی و مخرجی پیدا
کند، بعدش خدا بزرگ است.
بر این اساس، میتواند هر پیشنهاد یا هر الزامی را نه کاملا رد کند نه کاملا قبول. بخشی را بپذیرد، بخشی را به آینده موکول کند یا حتی بپذیرد ولی اجرای عملی آن را با کندی همراه نماید. و بر این اساس امیدوار باشد که این نیز بگذرد.
ممکن است بگویید ولی این توبمیری از آن توبمیریها نیست؛ طرف با توپ پر آمده و دست اینها را هم خوانده است. ممکن است چنین باشد و احتمال آن منتفی نیست؛ ولی به گمان من احتمالش زیاد هم نیست. آقای ترامپ ضمن قاطعیتی که نشان میدهد بالاخره اهل کسبوکار است و دنبال اینکه تا میشود معامله گران تمام نشود. فقدان یک مقاومت سرسختانه و جواب تند از سوی حکومت و انداختن روی دندهی چانهزنی و مظلومنمایی و صلحطلبی و ابهام و احیانا چندگونگی در کلام ممکن است تیغ امریکا را در ابتدای کار کند کند و پای افکار بینالمللی را با شعار "وسط کار را بگیرید" هم به میان بکشد.
این را هم دقت کنیم که گزینهی ناو (همان چماق قدیم) اگرچه آماده و کارآمد است، ولی اولا ممکن است در عرصهی افکار عمومی بینالمللی به عنوان مصداق نظامیگری و خشونت مورد تبلیغ سو قرار گیرد و هم بر آشفتگی اقتصادی فعلی امریکا (ناشی از سیاستهای تعرفهای جدید) بیفزاید، و دوم اینکه مشکل را ریشهای حل نمیکند. برای همین هم امکان این وجود دارد که طرف امریکایی در چنین شرایطی آچمز شود یا اگر هم دست به عمل میبرد کاری محدود انجام دهد تا از عوارض سو احتمالی حملهای گسترده و سنگین حذر کند.
با تمامی این تفاصیل (تفاسیر غلط است)، و هر چه هم پیش آید، به نسبت سالهای پیشین، در جایگاه امیدبخشی قرار گرفتهایم. برای نخستین بار خیلی چیزها را داریم میبینیم که پیشتر خیالش هم دشوار بود.
@mardihamorteza
Post #664
18.4K