🔵 امیرسالار داوودی؛ وقتی قدرت، مدافع زندگی را هم برنمیتابد
بازداشت امیرسالار داوودی را نمیتوان به یک خبر قضایی تقلیل داد. در کنار اعدام علیرضا سپاهی و محرومیت او و مهشاد کشانی از دیدار با یکدیگر، این واقعه تصویری از بحرانی عمیقتر ترسیم میکند: قدرتی که نهفقط درباره آزادی و مرگ انسانها تصمیم میگیرد، بلکه امکان دفاع از حقوق آنان را نیز در معرض تهدید قرار میدهد.
داوودی چند روز پیش از اعدام سپاهی، خطبه عقد او و مهشاد کشانی را جاری کرد؛ پیوندی که باید آغاز زندگی مشترک میبود، اما زیر سایه حبس و اعدام، به روایتی از آیندهای ازدسترفته تبدیل شد. عروس و داماد حتی فرصت دیدار با یکدیگر را نیافتند. یکی اعدام شد و دیگری با فقدان همسری روبهرو ماند که زندگی مشترک با او هنوز آغاز نشده بود.
این فقط سلب آزادی دو انسان نبود؛ مصادره آیندهای بود که هنوز فرصت آغاز نیافته بود.
در اینجا با وجهی کمتر دیدهشده از قدرت سیاسی روبهرو هستیم: تصرف در امکان زندگی. هنگامی که ملاقات ممنوع میشود، پیوند انسانی پشت دیوارهای زندان محصور میماند و سرنوشت یک زوج به تصمیمهای قضایی گره میخورد، مداخله قدرت از مجازات متهم فراتر میرود و به خصوصیترین قلمرو حیات انسانی میرسد.
در چنین شرایطی، کنش امیرسالار داوودی معنایی فراتر از اقدامی شخصی پیدا میکند. او نمیتوانست حکم اعدام را متوقف کند یا اختیار آزادی زندانیان را در دست بگیرد؛ اما کوشید امکان یک پیوند انسانی را زنده نگه دارد. در برابر قدرتی که اختیار جدایی داشت، او امکان پیوند را پاس داشت. اکنون خود او نیز، بنا بر گزارش منتشرشده، هنگام دفاع از موکلش در دادگاه انقلاب اصفهان بازداشت شده است.
اینجا پرسشی فراتر از سرنوشت یک وکیل مطرح میشود: وقتی متهم به دفاع نیاز دارد و مدافع نیز در معرض بازداشت قرار میگیرد، چه بر سر امکان دادخواهی میآید؟
میتوان این وضعیت را «بیپناهسازی حقوقی جامعه» نامید؛ وضعیتی که در آن، شهروند نهفقط با محدودیت آزادی، بلکه با تضعیف امکان دفاع مؤثر در برابر قدرت روبهرو میشود. اگر وکیل مستقل نگران پیامدهای دفاع از موکلش باشد، ترس از محدوده یک پرونده بیرون میرود و به کل حرفه وکالت سرایت میکند. پیامد آن فقط تهدید امنیت شغلی وکیل نیست؛ شهروند نیز ممکن است در لحظه نیاز، از دفاعی مستقل و بیهراس محروم بماند.
وکیل مستقل، تضمینی است برای اینکه قدرت نتواند آخرین مرجع تشخیص حقانیت خود باشد.
از همین رو، استقلال وکالت امتیازی صنفی نیست؛ بخشی از زیرساخت امنیت حقوقی جامعه است. دادگاهی که امکان دفاع مؤثر در آن تضعیف شود، ممکن است همچنان حکم صادر کند، اما اعتبار عدالت صرفاً از صدور حکم حاصل نمیشود. عدالت زمانی معنا دارد که متهم بتواند اتهام را به چالش بکشد، وکیل بدون هراس وظیفهاش را انجام دهد و تصمیم قضایی از بررسی مستقل مصون نماند.
با توجه به اینکه جزئیات اتهامات داوودی اعلام نشده است، دلایل بازداشت او باید شفاف شود و دسترسی مؤثرش به وکیل و حقوق قانونیاش تضمین شود. مطالبه آزادی او نیز بر همین اصل استوار است: بازداشت نباید جایگزین دلیل قانونی روشن و ضرورت قضایی قابل دفاع شود.
اعدام علیرضا سپاهی، محرومیت مهشاد کشانی از زندگی مشترک و بازداشت امیرسالار داوودی سه سرنوشت متفاوتاند؛ اما کنار هم، تصویری نگرانکننده میسازند: انسانی که فرصت زندگی را از دست میدهد، انسانی که از زندگی مشترک محروم میشود و وکیلی که دفاع از حقوق دیگران را وظیفه خود میداند و اکنون خود در بازداشت است. این رخدادها را نباید یکسان دانست، اما نمیتوان پرسش مشترکشان را نادیده گرفت: در برابر قدرتی که درباره سرنوشت انسانها تصمیم میگیرد، چه تضمینی برای دفاع از حقوق آنان وجود دارد؟
دفاع از داوودی به معنای مصوندانستن او از قانون نیست؛ معنای آن پافشاری بر قانونی است که باید برای شهروند و صاحب قدرت یکسان الزامآور باشد. آزادی او و تضمین حقوق قانونیاش، دفاع از حقی است که هر شهروند ممکن است روزی به آن نیاز پیدا کند.
وقتی دفاع از متهم برای مدافع نیز هزینهای هراسآور پیدا میکند، خطر فقط متوجه یک وکیل نیست؛ جامعه یکی از مهمترین ابزارهای مهار قدرت را از دست میدهد.
.
Post #108785
2.29K
- ❤ 20
- 👍 4
- 🤬 2