#مصاحبه_۱۴۰۴
سلام
تجربه مصاحبه سنندج دختر
رفتم مدرسه اتاق مدیر یه خانم مهربون با خود مصاحبه گر که اول نمیدونستم ایشونه بودن شناسنامه مو دادم به اون خانم مهربون گفت با این خانم برو این اتاق
باهم رفتیمپشت سرش راه افتادم وارد که شدم برای نشستن اجازه گرفتم خودش شروع کرد سوالای درباره خودم رو پرسید دیگه من معرفی نداشتم به همش جواب دادم بعد گفت اماده ای برای فرایند گفتم بله شروع کرد به سوالا کلا یک ساعت طول کشید
اوقات فراغت چیکار میکنی
وظایف ما در برابر رهبر
دنبال میکنی بیانیه هارو
از کجا
چی گفتن
توی نماز التحیات فرضه یا سنت گفتم فرض
گفت فراموش شه چی گفتم سجده سهو به جا میاریم
نماز صبح ساعت چنده
خانما چه غسلایی دارن
چطور انجام میشه
گفت وضو بگیر
التحیات بزرگ بخون
مراسمای مذهبی ملی چی میری
مراسم ملی رفتی
راهپیمایی رفتی
چیا
مسیر دو تاشونو پرسید
با کی رفتی
روز قدس هم رفتی؟۱۳ ابان هم رفتی؟
رای دادی گفتم سنم نرسیده
گفت برسه میدی؟ و چرا میدی
مراسم مذهبی هم کامل توضیح خواست
[گفت مرجع تقلید باید میگفتم امام شافعی ولی به جاش گفتم کلا سوالامو از خانواده میپرسم مطالعه هممیکنم یکی از اقواممون هممفتی هست سوالی باشه میپرسم دیگه سر این خییییلی گیر داد کهمطمئن شه عضو گروهک های مخصوص نیستم خیلی اذیتم کرد شما هیچوقت سوالایی که جواب مشخص داره رو با جوابایی که از خودتون دراوردید نگید که دردسر شه شده بگید حضور ذهن ندارم]
گفت مراسم مذهبی مولودی میری گفتم اره گفت کدوم مسجد
بعد پرسید مولودی در رابطه با چی پیامبره انقد هول شدم گفتم بعثت بعد عوض کردم گفتم ولادت و بعثت
گفت حکم نماز مسافر چیه گفتم بستگی داره توضیح خواست کامل گفتم
گفت نماز جمعه قنوت داره گفتم نه
کامل واردش شد خطبه خواست اسم امام جمعه اصلی و موقت تعداد رکعت تعداد خطبه
نماز جماعت اسمامام جماعتمحل با اسمکوچک و اینکه چه نمازی میرم گفتم عصر گفت با کی
درباره پوشش همیشه همینطوره گفتم نه همیشه بعضی اوقات میزنم ولی قراره معلم شم دائمیش میکنم گفت چند ساله چاددی ای گفتم تقریبا یه ساله گفت مادرتم چادریه همون چادر سیاه میپوشی؟
برای ارایش نظر خواست گفتم اهلش نیستم و اینا گفت عروسی و مهمونی زنونه چی گفتم چرا ارایش میکنم گفت عروسی هاتون مختلطه گفتم هم محتلط رفتم هم غیر مختلط
گفت نمازات شده قضا شه گفتم پیش اومده ولی کم گفت حکمش چیه گفتم روزه باید گرفته شه ولی نماز نه گفت تا کی وقت هست برای روزه
گفت چطور قضا میکنی گفتم قبل نماز اول وقت اصلی اونو میخونم بعد جدید رو میخونم
بسیج خواست گفتم ندارم فعلا دیگه نپرسید چرا و اینا
شرایط مراسمای مذهبی ک میرمو پرسید چطوره و کجا گفتم دوره مهمونی میگیریم گفت چیکار میکنید گفتم نذر و تلاوت قران و اینا
بهترین راه ارتباط با خدا رو پرسید
تاکید داشت تلویزیون میبینی چون گفتم بیانه رهبرو از شاد و غیره دنبال میکنم گفت پس تلویزیون چی
سفر خارجه داشتی هم پرسید
نظر درمورد مصاحبه گفتم چیزی نیست نمیدونستم چی بگم واقعا گفتم اگه توصیه ای هست شما من میشنوم گفت ما اینجا نقطه ضعف و قوت نمیگیم فقط هرچی تو بگی یادداشت میکنیم
قران هم خوندم سوره راحت در اومد از اخر باز کنید بهتره
معنی نخواست
تراز هم خواست
همینا یادمه خلاصه خیلی سخت گرفت و سوالاش جزئی بود در عین مهربان بودن شدیدا سختگیر و دقیق بود
من از استرس میلرزیدم همش خودمو اروم میکردم وقتی داشت یادداشت میکرد و سکوت بود ولی خیلی سعی کردم خونسرد باشم
توکلتون به خدا باشه شما تلاشتونو کردید رها کنید
هرچی بشه میشه
انسان تو هر جوی قرار بگیره فورا باهاش اخت میگیره پس نگرانی ای نداشته باشید و با فکر و دقت جواب بدید و هروقت لازمه و مطمئن نیستید فکر کنید که مثل من نشه جواب دقیقی که میخوان رو بدید و وارد جزییات نشید
هر چه قدررر بیشتر وارد جزییات شی اونام بیشتر میپرسن
جزوه هم خوب بود کمک کننده بود ممنونم خداقوت
✅ @maharat_2000