جان ،،، ز پیدایی و نزدیکیست ، گم ،
چون ،،، شکم پُرآب و لبخشکی ، چو خُم ،
کِی ببینی سرخ و سبز و فور را؟ ،
تا نبینی پیش ازین سه ،،، نور را؟ ،
لیک ، چون در رنگ گم شد هوشِ تو ،
شد ز نور ،،، آن رنگها ، روپوشِ تو ،
چونکه شب ، آن رنگها مستور بود ،
پس ،،، بدیدی دیدِ رنگ ، از نور بود ،
نیست ، دیدِ رنگ ،،، بی نورِ بُرُون ،
همچنین ، رنگِ خیالِ اندرون ،
شب ،،، نبود نوری ،،،، ندیدی رنگ را ،
پس ، بهضدّ نور ،،، پیدا شد ترا ،
دیدنِ نور است ،،، آنگه دیدِ رنگ ،
وین بهضدّ نور ، دانی بیدرنگ ،
که ، نظر بر نور بُوَد ، آنگه به رنگ ،
ضد ، بهضد پیدا بُوَد ، چون روم و زنگ ،
پس ، بهضدّ نور ، دانستی تو نور ،
ضد ، ضد را مینماید در صدور ،
نورِ حق را ، نیست ضدّی در وجود ،
تا ، بهضد ، او را توان پیدا نمود ،
#مولانا
Post #229676
30