تا که بُوَد حیاتِ من ، عشق بُوَد نباتِ من ،
چونک ، بر آن جهان رَوَم ، عشق بُوَد مرا کفن ،
مدمنِ خَمرَم و مرا ، مستیِ باده ، کم مکن ،
نازک و شیرخوارهام ، دور مکن ، ز من لبن ،
#مولانا
#مدمن خَمر = دائمالخمر
مدمن . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) پیوسته و همواره کننده ٔ چیزی . (آنندراج ). که ادمان کند بر کاری . که پیوسته همان کار کند: مدمن خمر؛ دائم الخمر. (یادداشت مؤلف ). ادامه دهنده و منفک نشونده از چیزی . (از متن اللغة). نعت فاعلی است از ادمان . رجوع به ادمان شود. || دائم . همیشه . همواره . فراوان . باربار. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود.
لبن
لغتنامه دهخدا
لبن . [ ل َ ] (ع مص ) شیر خورانیدن . (منتهی الارب ). شیر دادن . (زوزنی ). بر سینه زدن به عصا ( منتهی الارب ) . با چوب یا به سنگ به زدن کسی را . ( زوزنی ) . به عصا یا به سنگ زدن ( تاج المصادر ) .انداختن . (زوزنی ) (منتخب اللغات )
Post #229647
36