.
هر صبحدم نسیمِ گل از بوستان توست!
الحانِ بلبل از نفسِ دوستان توست!
چون خضر دید آن لبِ جانبخشِ دلفریب
گفتا که آبِ چشمهی حیوان دهان توست!
یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان
بودش یقین که مُلکِ ملاحت از آنِ توست!
هر شاهدی که در نظر آمد به دلبری
در دل نیافت راه که آنجا مکانِ توست!
هرگز نشان ز چشمهی کوثر شنیدهای؟
کو را نشانی از دهنِ بینشان توست!
از رشکِ آفتابِ جمالت بر آسمان
هر ماه ماه دیدم چون ابروانِ توست!
این بادِ روحپرور از انفاسِ صبحدم
گویی مگر ز طرّهی عنبر فِشانِ توست!
صد پیرهن قبا کنم از خرّمی اگر
بینم که دستِ من چو کمر در میانِ توست!
گفتند: میهمانیِ عشّاق میکنی!
سعدی به بوسهای ز لبت میهمانِ توست!
سعدی
Post #229630
29
