Post #34198
8
مُـردآبــ» من در خیالاتم خاطره میسازم مانند آن عصر پاییزی که در غروب آفتاب، همدم برگ هایی بودم که خود را رها میکردند به امید بهار دوباره شاید من هم در آن پاییز، خود را سپردم به نسیم های عاشقانه خزان... آن روز من هم شکستم با آن شاهکار خدا که در آفتاب می درخشید ولی…
نمیدونم چطوری رفتید اینارو ریکت زدید آخه :)))