Post #22774
30
Forwarded from 𝖮𝖥𝖥 𝖲𝖢𝖱𝖨𝖯𝖳
⋆˚࿔ 𝖢𝗁𝖾𝗉𝗍𝖾𝗋 ⇁ 5 ⏖
𝗅 Showing posts older than #22858 · Back to latest
Forwarded from 𝖮𝖥𝖥 𝖲𝖢𝖱𝖨𝖯𝖳
𝗅︎𝗈𝗌𝗍 ? chapter 11
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from 𝖣𝖺𝗇𝖼𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝗆𝖾
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from 𝖮𝖻𝗌𝖾𝗌𝗌𝗂𝗈𝗇 ٫
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from 𝖮𝖥𝖥 𝖲𝖢𝖱𝖨𝖯𝖳
𝖡𝖫𝗐𝗈𝗈𝗋𝗅𝖽 | الو فور نکن از اونجایی که خیلی این پستمون رو دوست داشتین من تصمیم گرفتم برای ممبرهای چنلمون یه چالشی بذارم :( اگه کاپل هستین و فکر میکنین وایب شیپ پونی کوچولو رو میدین، شیپ پونی کوچولویی که میخواین رو + کاپلی که میخواین رو توی ربات (@Blwooorldbot) بفرستین تا ما برای…
Forwarded from 𝖡𝖫𝗐𝗈𝗈𝗋𝗅𝖽 | الو فور نکن
اگه کاپل هستین و فکر میکنین وایب شیپ پونی کوچولو رو میدین، شیپ پونی کوچولویی که میخواین رو + کاپلی که میخواین رو توی ربات (@Blwooorldbot) بفرستین تا ما برای کاپلتون یه ادیت بزنیم و بذاریم اینجا.
لیمیتش فقط پنجتاست چون من خودم ادیتها رو نمیزنم. هر شیپ پونیای فقط یه بار انتخاب میشن
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from Whale
کش و قوسی به خودش داد و پلکهاش از هم فاصله گرفتند. به پهلو چرخید و نگاهش رو به پور داد. یکی از دستاش ناخودآگاه بالا اومد و روی موهای پور نشست. با حس نوازشهای تیتی، پور خودش رو بهش نزدیکتر کرد و پلکهاش از هم فاصله گرفتند؛« صبح بخیر.»
لبخندی از صدای خوابآلود پور روی لبهای تیتی نشست و مثل خودش لب زد؛« صبحت بخیر.»
دستش جلو اومد و درحالی که تار موهای روی پیشونیش رو کنار میزد گفت؛« فک کنم هنوز از خواب بیدار نشدم.»
پور تکخندی زد؛« باز شروع کردی.»
لبخند روی لبهای تیتی بیشتر از قبل شد؛« جدی میگم. آخه چطور ممکنه تو واقعی باشی؟ نه نه. تو یه خواب شیرینی.»
دست پور بالا اومد و ضربهای به دماغ تیتی زد؛« اینقدر زبون نریز.»
تیتی لب گزید و بیحرف مشغول نوازش پور شد. برای لحظهای چشمهای پور گشاد شدند و از جا پرید. روی تخت نشست و هولزده مشغول گشتن توی گوشیش شد. تیتی متعجب از جا بلند شد و مقابل پور نشست؛« دنبال چی میگردی؟»
پور بدون اینکه سرش رو بالا بیاره جواب داد؛« بستنی!»
تیتی متعجب تکرار کرد؛« بستنی؟ »
پور سری تکون داد و نگاهش روی صورت تیتی نشست؛« اوهوم. دیروز دیدم یه جا گذاشته چطوری بستنی درست کنیم. سیوش کردم که امروز باهم درست کنیم.»
تیتی خندهای کرد و کمی نزدیکتر رفت؛« چرا بستنی درست کنم؟ من که یکی دارم.»
پور آب دهنش رو قورت داد و با خندهای که روی لبهاش بود به چشمهای تیتی خیره شد. تیتی نفس عمیقی کشید و کمی جلوتر رفت. اما قبل از اینکه به چیزی که میخواد برسه پور از جا بلند شد.
« بیا بریم بستنی درست کنیم.» پور گفت و از تخت فاصله گرفت. اما قبل از اینکه بیشتر از قبل دور بشه، تیتی اون رو به سمت خودش کشید و هردو از پشت روی تخت افتادند.
پور شوکه نفس حبس شدهاش رو بیرون داد. اخم کمرنگی روی صورتش نشوند و اعتراض کرد؛« تیتی! داری چیکار میکنی؟»
تیتی تکخندی زد؛« هنوز زوده برای بستنی. یکم صبر کن.» و یکی از انگشتاش روی گونهی پور نشست و مشغول بازی باهاش شد.
پور آهی کشید و سعی کرد تیتی رو از خودش دور کنه اما موفق نشد. برای لحظاتی توی همون حالت موند و به فکر فرو رفت. چند ثانیه بعد، آهانی گفت و اخم روی صورتش تبدیل به لبخند شد؛« تیتی تو مگه دیروز کلی توتفرنگی نخریدی؟»
تیتی هومی گفت و دوباره انگشتش روی گونهی پور نشست.
« خب بیا با اونا بستنی درست کنیم. بستنیِ توتفرنگی! درست همونی که دوست داری.»
دست تیتی روی گونهی پور متوقف شد و به همون حالت موند. پور وقتی واکنشی از تیتی ندید از جا بلند شد. کنار تخت ایستاد و دستش رو به سمت تیتی دراز کرد؛« بیا بریم.»
نگاه تیتی اول روی دست پور و بعد روی صورتش نشست. درست مثل پور لبخندی روی صورتش نشوند و دستش رو گرفت.
توی آشپزخونه، پور درحال گشتن توی یخچال و جدا کردن مواد مختلف بود و تیتی مشغول بازی با توتفرنگیها. پور مشغول هم زدن مواد و تیتی مشغول چیدن توتفرنگیها. پور مشغول تست کردن طعم بستنی و تیتی مشغول خوردن توتفرنگیها.
در نهایت، پور اخمی روی صورتش نشوند و دستاش رو به کمرش زد؛« تیتی! این شکلی بخوریشون چیزی برای بستنی نمیمونه.»
لب های تیتی پوت شدند؛« خب آخه گشنمه.»
پور کلافه پلکی زد و بعد ظرفی رو جلوی تیتی گذاشت؛« بیا توتفرنگیها رو بریز توی این. با چندتا هم تزئینش کن. یکم دیگه بستنی حاضر میشه.»
لبخند روی لبهای تیتی نشست و بعد از گفتنِ « آخ جون.» مشغول خوردن کردن توت فرنگیها شد. نگاه پور چند ثانیه روی تیتی موند و بعد از سر تکون دادن اون هم مشغول خورد کردن توتفرنگیها شد.