月下 | زیر نور ماه
آن گلِ زیر نور ماه را به یاد دارم،
گلی که در تمام عمر، تنها یکبار شکوفا میشود.
آن حرفِ پر از دلتنگی را به یاد دارم،
حیف که دیگر فرصتی برای پاسخ دادنش نماند.
اشکی را به یاد دارم
که خشک شد و دیگر حتی ردّی از آن دیده نمیشود.
آن آدمی را که در باد پاییزی جا مانده،
چندین و چند بار در خواب دیدهام.
آن سال... آن سال...
گلها شکفته بودند، بیآنکه بدانند برگها روزی خواهند ریخت.
فقط میترسم باد پاییز
دفترِ خاطراتِ دلتنگی را ورق بزند؛
صفحه به صفحه،
ورق به ورق...
آن سال... آن سال...
گلهای زیر نور ماه در تمام آسمان پراکنده بودند.
در خاک فرو افتادند و دلتنگی را در خود پنهان کردند،
دلتنگیای که عمیقتر و عمیقتر روی هم انباشته شد...
و سالی دیگر گذشت.
آن گلِ زیر نور ماه را به یاد دارم،
گلی که در تمام عمر، تنها یکبار شکوفا میشود.
آن حرفِ پر از دلتنگی را به یاد دارم،
حیف که دیگر فرصتی برای پاسخ دادنش نماند.
اشکی را به یاد دارم
که خشک شد و دیگر حتی ردّی از آن دیده نمیشود.
آن آدمی را که در باد پاییزی جا مانده،
چندین و چند بار در خواب دیدهام.
آن سال... آن سال...
گلها شکفته بودند، بیآنکه بدانند برگها روزی خواهند ریخت.
فقط میترسم باد پاییز
دفترِ دلتنگی را دوباره ورق بزند؛
صفحه به صفحه، ورق به ورق...
آن سال... آن سال...
گلهای زیر نور ماه، سراسر آسمان را پوشانده بودند.
در خاک فرو رفتند و دلتنگی را پنهان کردند،
دلتنگیای که عمیقتر و عمیقتر روی هم تلنبار شد...
و یک سال دیگر گذشت...
و یک سال دیگر.
Post #1081
30
- ❤ 4