کینگستون: چرا حس میکنم انگار یه چیزی رو با خودم نیاوردم؟
کینگستون: جدی میگم.
لئو: واقعاً؟
کینگستون: آ، نه...
لئو: نه؟
کینگستون: غیر از سینگ که همراهمون نیومده، حس میکنم یه چیزی رو اونجا جا گذاشتیم.
کینگستون واقعاً جدی جدی نگران بود که نکنه چیزی رو جا گذاشته باشه، اونوقت لئو کنارش فقط میخواست دست کینگستون رو بگیره و داشت با سیبزمینی شیرین شعبدهبازی درمیآورد هی ازدست لاس زدن تو😔😭😂🤣🤣🤣