در اواخر سلسله مینگ، شیه ییلو، جوانی بااستعداد و از خانوادهای معمولی، بهدلیل نپذیرفتن وابستگی به قدرتمندان از پایتخت دور شده و به نانجینگ فرستاده میشود. او که از شرایط سیاسی و موقعیت جدیدش دلزده است، در معبد لینگفو به نوشتههایی ناشناس برمیخورد. شیه ییلو با نام «دیتینگ» پاسخی مینویسد و از همینجا مکاتبهای میان او و نویسندهای ناشناس با نام «نانمینگ» شکل میگیرد.
این دو بدون اینکه یکدیگر را بشناسند، از طریق نامهها کمکم به هم نزدیک میشوند. نوشتههایشان فقط گفتوگویی ساده نیست؛ هر دو در این نامهها از تنهایی، افکار و دغدغههایشان میگویند و به مرور احساس میکنند بالاخره کسی را پیدا کردهاند که واقعاً آنها را درک میکند. اما شیه ییلو هنوز نمیداند «نانمینگ» در حقیقت لیائو جیشانگ، یکی از خواجههای بلندپایه و قدرتمند نانجینگ است.
لیائو جیشانگ برخلاف تصویری که دیگران از او دارند، گذشتهای بسیار سخت و پر از تنهایی دارد. خانوادهاش بهدلیل درگیری با قدرتمندان گرفتار میشوند و زندگی او نیز به اجبار تغییر میکند. سالها بعد، او با وجود رسیدن به جایگاهی مهم، همچنان با نگاه تحقیرآمیز جامعه نسبت به جایگاهش و زخمهای گذشتهاش زندگی میکند. مکاتبه با «دیتینگ» برای او تبدیل به جایی امن میشود؛ جایی که میتواند بدون توجه به مقام و جایگاهش، خودش باشد.
وقتی شیه ییلو بالاخره متوجه میشود دوست نامهایاش چه کسی است، تصور قبلیاش از لیائو جیشانگ با واقعیت تضاد پیدا میکند. او پیش از آن، لیائو را یکی از چهرههای بانفوذ و وابسته به جناح خواجهها میدانست و به او اعتماد نداشت. از طرف دیگر، ماجرایی مربوط به بریدن یک درخت گلابی باعث سوءتفاهم دیگری میان آن دو میشود؛ شیه ییلو بعدها میفهمد پشت این اتفاق دلیلی کاملاً متفاوت از چیزی بوده که تصور میکرد.
با گذشت زمان، برخوردهای مداوم باعث میشود شیه ییلو آرامآرام چهرهٔ واقعی لیائو جیشانگ را ببیند؛ مردی که در ظاهر سرد، مغرور و قدرتمند است، اما در حقیقت سالهاست تنهایی و فشار زیادی را تحمل میکند. لیائو نیز به صداقت و بیپیرایگی شیه ییلو جذب میشود؛ کسی که برخلاف بسیاری از اطرافیانش، حاضر نیست برای رسیدن به مقام و قدرت خودش را به دیگران وابسته کند.
در همین زمان، فضای سیاسی نانجینگ روزبهروز متشنجتر میشود. رقابت میان جناحهای مختلف، قدرت خواجهها و درگیریهای سیاسی، زندگی هر دو را تحت تأثیر قرار میدهد. شیه ییلو که ابتدا نمیخواهد هیچ ارتباطی با جناح خواجهها داشته باشد، کمکم متوجه میشود واقعیت آدمها همیشه با جایگاهی که در ساختار قدرت دارند یکسان نیست.
رابطهٔ شیه ییلو و لیائو جیشانگ نیز از یک آشنایی ناشناس و پر از سوءتفاهم، به رابطهای عمیق و صمیمی تبدیل میشود. شیه ییلو گذشته و زخمهای لیائو را بهتر میشناسد و بهجای قضاوت کردن او، کنارش میماند. لیائو نیز که سالها به سختی به دیگران اعتماد کرده، کمکم دفاع و فاصلهای را که همیشه میان خودش و دیگران نگه داشته کنار میگذارد.
اما درست زمانی که آنها تصور میکنند میتوانند زندگی خودشان را داشته باشند، تحولات سیاسی همهچیز را به هم میریزد. با تغییر شرایط قدرت، لیائو جیشانگ نیز گرفتار پیامدهای این درگیریها میشود و از جایگاه قدرتمند خود سقوط میکند. او که زمانی یکی از افراد بانفوذ نانجینگ بود، حالا در موقعیتی قرار میگیرد که آیندهاش کاملاً نامعلوم است.
شیه ییلو با وجود اینکه میداند حمایت از لیائو میتواند برای خودش نیز دردسرساز شود، حاضر نمیشود او را رها کند. او برای نجات لیائو تلاش میکند و حتی حاضر میشود موقعیت، اعتبار و آیندهٔ خودش را به خطر بیندازد. در این مرحله، رابطهٔ آنها دیگر فقط یک احساس پنهانی نیست؛ هر دو در سختترین شرایط نشان میدهند که حاضر نیستند یکدیگر را تنها بگذارند.
در نهایت، پس از پشت سر گذاشتن آشوبها و کشمکشهای سیاسی، شیه ییلو و لیائو جیشانگ تصمیم میگیرند از زندگی در میان قدرت و درگیری فاصله بگیرند. آنها مقام و آیندهای را که میتوانستند در دنیای قدرت داشته باشند کنار میگذارند و زندگی آرامی را انتخاب میکنند؛ زندگیای که در آن دیگر مجبور نیستند برای بودن کنار یکدیگر با جهان بجنگند.
داستان آنها از دو انسان تنها شروع میشود که ابتدا حتی هویت واقعی یکدیگر را نمیدانند، اما از طریق چند نوشتهٔ ناشناس یکدیگر را پیدا میکنند و در نهایت، پس از عبور از سوءتفاهمها، اختلاف طبقاتی و آشوبهای سیاسی، به جایی میرسند که انتخابشان فقط یک چیز است: ماندن کنار یکدیگر.
Post #8293
219
دنیای بی ال چینی | ash.Themissingpiece.TheLastOath 🎬 اقتباس سریالی از ناول 《大珰》 | The Grand Eunuch 📚 نویسنده: Tong Zi 🌸 ژانر: BL، تاریخی، عاشقانه، درام 🌍 محل فیلمبرداری: خارج از کشور 🎭 انتخاب بازیگران: انتخاب بازیگران از سراسر جهان خلاصه :در اواخر سلسله مینگ، شیه ییلو به نانجینگ فرستاده میشود و از طریق…
📝 خلاصه داستان:
- ❤ 7
- 💘 3
- 😍 2
- 🤩 1