کینگستون: چون توی ولاگ سپتامبر، اون آخرین دیتمون بود، اینو گفتم.
لئو: اشکالی نداره، چه توی ولاگ و چه توی زندگی روزمره، از این به بعد با هم طلوع و غروبهای خیلی بیشتری رو تماشا میکنیم.
تا ساعت ۵ یا ۶ صبح بیدار میموندن و چند بار با هم طلوع آفتاب رو تماشا کردن.
کینگستون: طلوعی که قبلاً با هم دیدیم، قرمزِ کمرنگ بود، ولی آخری که دیدیم...
لئو: طلایی بود.
اقا فقط گریه 😭😭😂