لئو: وقتی به هنگکنگ رفتیم، بیشتر مصاحبه داشتیم، مگه نه؟ مصاحبههای رادیویی محلی هنگکنگ و این چیزها. دو تا مصاحبهی رادیویی خارجی داشتیم و مصاحبههای محلی هم فکر کنم حدود چهار تا بودن.
کینگستون: وااای، اینقدر دقیق یادت مونده؟ خب، تقریباً درست میگی. من که دیگه همهش رو فراموش کردم.
لئو: نمیدونم یادت میاد یا نه، ولی اوایلش یکم استرس داشتم. چون اولین بار بود که باید توی تمام مدت مصاحبه، به انگلیسی به سؤالها جواب میدادم. اما وقتی به کینگستون نگاه کردم، دیدم چقدر روان و خوب جواب میده.
کینگستون: راستش فکر میکنم لئو هم اون روز واقعاً خوب عمل کرد. اوایل... فکر میکنم این چیزیه که فقط کسی میتونه متوجهش بشه که مدت نسبتاً زیادی با لئو وقت گذرونده باشه. گاهی لئو از بیرون خیلی خونسرد و آروم به نظر میرسه، اما وقتی به درونش نگاه کنی، میبینی که بعضی وقتها واقعاً دستوپاش رو گم میکنه. اتفاقاً وقتی لئو استرس داره، من میتونم متوجهش بشم.
#ash