در باب مفهوم خطرناک «توسعهی فردی»
به بهانهی حضور مجتبی شکوری در برنامهی اکنون
داستانهای جهانِ قدیم، بنا به روایت جوزف کمبل، شخصیتی با نقش مُرشد داشت که در نقاط خاصی از قصه به یاری قهرمان میآمد؛ مثلا اگر قهرمان به تردید میافتاد سرمیرسید و او را دلقرص میکرد؛ یا گهگاه رمز و سحر و ترفندی به او میآموخت تا از پسِ مشکلها بربیاید.
اما مرشد چه ویژگیهایی داشت؟ اولاً نحوی از اتصال به ساحتِ حقیقیِ عالَم داشت و سینهش موطنِ حکمتها بود؛ ثانیاً سردوگرمچشیدهای بود که دورنمایی از سفر قهرمانانه داشت و چهبسا خود در روزگار پیشین این مسیر را طی کرده بود؛ ثالثاً با وجود همهی آکندگیها، نحوی از کتمان را پیش میگرفت: حقیقت (حقیقتی که قدرت میزاید) دُرّیست که فقط باید به دست کسانی بیفتد که «آن»ی داشته باشند.
ولی، عصرِ مدرن عصرِ بهبحرانرسیدنِ ساختارهای کهن است. یکی از گزینههایی که حالا میخواهد خود را مرشد عصر مدرن نشان بدهد، بهزعم من، دستگاه توسعهی فردی است. من دستگاه توسعهی فردی را ساختاری سلسلهمراتبی میبینم که در رأس آن برخی پژوهشگرانِ حوزهی ذهن و روان نشستهاند و پایینتر، برخی روانکاوان و رواندرمانگرها ایستادهاند و در کف آن تسهیلگرانی که با گذراندنِ یکیدو دوره مدعیِ توسعهی فردیاند.
اما غرض این دستگاه چیست؟ جایی که مصائب، خصوصاً مصائب برآمده از ساختارهای اجتماعی، دامنگیرِ فرد میشود و قریب است که او را از جامعه بیرون براند، این دستگاه وارد میشود و آرامش میکند و دوباره به دامان همان ساختارها برمیگرداند. درست مثل کشیشان اعترافنیوشِ عصر کهن که حافظان جهان مسیحی بودند، آنها هم سربازانِ ساختارهای کنونیاند؛ و شاید این مهمترین نقدِ وارد بر آنها باشد اما فعلا از آن بگذریم و سوال دیگری بپرسیم.
دستاندرکارانِ این دستگاه در زمانهی انقطاع از «ساحت حقیقت» و ظهور «رسانه»، شأن مرشد را چهطور برای خود اخذ کنند؟ اولاً تلاش میکنند به گفتمان حقیقتنمای عصر مدرن، یعنی علم، بچسبند، اما از آنجا که علم شوخیبردار نیست و ترنجِ بهدستنآمدنیست، ناگزیر انبوهی از اطلاعات بیربط و حتی متعارض را میپاشند تا خود را مستظهر به حکمت و عقبهی علمی نشان میدهند؛ ثانیاً روایتی قهرمانانه از خود نقل میکنند تا بتوانند دستگیرِ دیگران در مسیر قهرمانی باشند. در هر صورت، برخلاف مرشدِ جهانِ قدیم، تاب کتمان و مستوری ندارند و دائم اطلاعات بدهند و مدام روایت قهرمانانه میسازند تا بتوانند همواره در صدرِ «مرشدان توسعهی فردی» باشند. نمونهی اعلای این وضعیت حضور مجتبی شکوری در برنامهی اکنون است.
مفهوم «توسعهی فردی» مفهوم خطرناکیست؛ چون اولاً حافظ ساختارِ کنونی است، ثانیاً بستر مناسبی برای رشد شارلاتانهاست، ثالثاً با لاطائلاتِ بیپایه، مخدر و مُفسدِ اندیشهی آدمهاست. کمی محتاطتر به آن ببازیم.
.
Post #278
4.89K
Forwarded from کافه تیه|یادداشتهای حامد قدیری
- 👍 72
- ❤ 14
- 👎 8
- 🤔 4