یه گزارش مفصل از خود OpenAI منتشر شده که دادههای واقعی استفادهی کاربران از ChatGPT رو تحلیل کرده. این گزارش بر اساس میلیونها پیام (البته ناشناسسازی شده) نوشته شده و نشون میده مردم واقعاً دارن با این ابزار چیکار میکنن.
کاربرد اصلی ChatGPT برخلاف تصور عمومی، اصلاً برای کار نیست. حدود ۷۰ درصد استفادهها کاملاً شخصیه و این سهم روزبهروز در حال افزایشه. در حالی که بیشتر تحلیلهای اقتصادی روی افزایش بهرهوری تو محیط کار تمرکز دارن، دادهها نشون میده ارزش واقعی این تکنولوژی فعلاً تو زندگی روزمرهی مردمه.
دستهبندی کلی کاربردها به این شکله:
۱. راهنمایی عملی (Practical Guidance): حدود ۲۹٪ کل پیامها. شامل مشاوره، آموزش، ایدهپردازی و دستورالعملهای مختلف.
۲. جستجوی اطلاعات (Seeking Information): حدود ۲۴٪. این بخش یه جایگزین مستقیم برای موتورهای جستجوی سنتیه.
۳. نوشتن (Writing): حدود ۲۴٪. شامل تولید ایمیل، اسناد، خلاصهسازی و ترجمه.
دو تا نکتهی خیلی جالب هم وجود داره. اول اینکه برنامهنویسی فقط ۴.۲٪ از کل استفادهها رو تشکیل میده که با تصور خیلیها که ChatGPT رو ابزار اصلی کدنویسی میدونن، در تضاده. دوم اینکه کاربردهای مربوط به روابط عاطفی و همراهی (Companionship) فقط ۱.۹٪ هست که نشون میده هایپ رسانهها در این مورد با واقعیت فاصله داره.
مهمترین کاربرد ChatGPT در محیط کار، نوشتن (Writing) هست که ۴۰٪ پیامهای کاری رو شامل میشه. اینجا یه نکتهی خیلی ظریف وجود داره: حدود دو سوم از این درخواستهای نوشتن، مربوط به ویرایش، نقد، خلاصهسازی یا ترجمهی متنی هست که خود کاربر به مدل داده؛ نه تولید محتوای کاملاً جدید از صفر. یعنی بیشتر به عنوان یه دستیار ویراستار فوق هوشمند استفاده میشه تا یه تولیدکنندهی محتوا.
این گزارش یه دستهبندی جدید هم معرفی کرده: Asking در مقابل Doing.
Asking:
وقتی کاربر دنبال اطلاعات یا مشاوره برای تصمیمگیری بهتره (حدود ۴۹٪).
Doing:
وقتی کاربر از مدل میخواد یه خروجی مشخص مثل کد، ایمیل یا جدول تولید کنه (حدود ۴۰٪).
دادهها نشون میده که استفادههای نوع Asking سریعتر از Doing در حال رشده و رضایت کاربر هم از این نوع تعاملات بیشتره. این یعنی ارزش اصلی مدلها برای کاربر، نه فقط اتوماسیون وظایف، بلکه پشتیبانی از فرآیند تصمیمگیریه.
به نظر من، این گزارش تأیید میکنه که قدرت اصلی LLMها در حال حاضر، نه جایگزینی انسان (co-worker)، بلکه تقویت تواناییهای اون (co-pilot) هست. بیشترین ارزش اقتصادی از طریق پشتیبانی در تصمیمگیری (decision support) ایجاد میشه، مخصوصاً برای نیروهای متخصصی که کیفیت تصمیمهاشون مستقیماً روی خروجی کار تأثیر داره.
📃 مقاله
🛠 Join @LLMEngineers Community
Post #238
3.27K