از زندگیای که برای ما ساختهاید بیزارم. از زیستی که شبهایش اضطراب است و روزهایش با ترس سر میشود. از اشک، از ناله، از عادی شدنِ وحشت. از خشونتی که جان جوانان این سرزمین را گرفت و با هر منطقی ریختن خون را توجیه کرد، بیزارم. با فکری که شهرها را فرسوده، ارزشها را تهی و حقیقت را مصرفی کرده بیگانهام. از ایدهها و راهحلهایی که سالها تکرار شدند و حاصلی بهجا نگذاشتهاند، بیزارم. از نفاق، از تحقیر انسان و از لبخندهای ژاژخواهانهی رسانهای که رنج را تزئین میکنند، بیزارم. از مسیری که مرگ انسان را آسان و زندگی را دشوار کرده بیزارم. به قاعده باید فرسوده باشم. اما هنوز ایستادهام. سرپا ماندهام. سرپا میمانیم. مثل دماوند.
- هومن سیدی
Post #1621
299