✦ روز ملکه ی جغد ها ✦
امروز چگونه گذشت؟؟؟
╭────────────────╮
کلی درس خوندم── ◇ ── 𝑬𝑵𝑫 𝑶𝑭 𝑻𝑯𝑬 𝑫𝑨𝒀
با یکی بحثم شد
داره برنامه ها خداروشکر میاد رو نظم
امروز بیشتر پیشتون بودم از نظر اهمیتی و حرف زدن
انرژی خوب گرفتم
ی چالش بامزه دیدم از طریقش با دونفر هم کلام شدم و بنظرم خیلی قشنگ و بامزه بودن
همسر دار شدم ی بانویی گردنم گرفت
فهمیدم روز دختره
دوتا جغد جدید اومدن
راجب چنل فکرکردم ایده های خوبی دارم ایکاش بتونم زودتر اجرا کنم
زمان بندی کردم
کلی چیزای جدید یاد گرفتم و فهمیدم چه درسی چه مباحث دیگه.
پنکیک خوردم از دیروز که درست کرده بودم مونده بود
معده درد شدیدم
بلاخره مامان اش پخت.
چیزای جالبی فهمیدم از جمله اینکه قشر پیشانی مغز یا مخ جایی عه که کنترل احساساته و اینکه اگه ضربه بخوره یا از عمد کاری کنید میتونید احساساتتون رو برای همیشه از بین ببرید.
راجب بخش های مختلف مغز یاد گرفتم
آبجیم باهام حرف زد یسری نظرات پرسید گفت:
مهرسا تو خودت یپا هوش مصنوعی ای
به چیزای خیلی مختلفی فکر کردم خیلی دوس داشتم بگم ولی زیاد بودن.
یاد گذشته و بازی کردن و گیم زدنام افتادم
یاد زمانی که تابستون تا ۵ صبح با رفیقم پای پی اس بودیم...
دلم هوای بیرون رفتن
خرید کردن
به خودم رسیدن ویدیو خوب گرفتن ی کار جالب کردن و جدید داره..یچیزی که ازین حال و هوا یکم باز نجاتم بده حس تازگی بده.
گلم هر روز بیشتر از دیروز راستی داره رشد میکنه! کلی ریشه داره میده واقعا خوشحالم.
یسری اتفاقات افتاد که خب بنظرم گفتنش لازم نیست
بغل دستیم ازم شاکی بود ...واقعا حوصلشو ندارم.
گوشه لبمو نمیدونم چرا چنگ زدم زخمه.
همش داشتم واقعا درس میخوندم...اصلا هیچی جز درس یادم نمیاد
تلگرامم رو خلوت کردم و....
خلاصه ازین کارا و چیزا
فوتبال دیدم
روز خوبی بود برام،ولی پرهیجان؟ نه راستش..هیجانش یادگیری بود.