احساس میکنم یسری کلماتی هستن که یه جایی از درونم پنهان شدن و من نمیتونم به زبون بیارمشون اما حس سنگینی و تلخی بهم میدن ک باعث میشن بغض گلومو فشار بده...
درسته که دوست داشتن میتونه بارها بعد اینکه شکست خوردی پیش بیاد اما میدونی بعضی از دوست داشتن ها انگار فقط همون یه باره...انگار هرچیم بگردی دیگه مثل اون آدمه پیدا نمیکنی که اونجوری دوستش داشته باشی...
یه وقتایی دلم میخواد ناپدید شم. نه قهر کنم، نه خداحافظی، نه حتی یه یادداشت کوتاه. فقط برم. بیصدا، بیرد، طوری که هیچکس نفهمه کی رفتم، کجا رفتم، چرا رفتم. انگار هیچوقت نبودم. چقدر نیاز دارم یهجایی هیچکسی نشناسدم، چقدر نیاز دارم هیچکسی حتی یادش نیاد که بودم. گاهی بودن سنگینه. و من فقط میخوام یه بار، واقعاً “نباشم”.