با کلافگی روی پیشانیش دست گذاشته و جواب میده:این کارهاتون واقعاً باعثِ آزارم میشه،من واقعاً نمیخوام که من رو تحتتأثیر قرار بدی،آشناییِ ما با همدیگه هیچ سود و جنبهی مثبتی نداره از نظرِ من،پس ممنون میشم این رفتارهای نامناسب رو متوقف کنی،سریعاً!
این بار لحنش هنگامِ پاسخگویی حالتی کاملاً جدی داره:متوجهم،اما به نظرم خوب میشه که به صحبتهام گوش بدی،من واقعاً قصدِ مزاحمت ندارم،فقط موضوعِ مهمی هست که میخوام راجبش باهات صحبت کنم،فرداشب،توی لوکیشنی که مشخص شده،امیدوارم این بار مخاطبم خودت باشی بانوی جوان،شب بخیر!
خداحافظی کرده بود،اما تماس رو قطع نکرده بود،این حرکتش هم کاملاً نمایشی سخاوتمندانه از جنبهی جنتلمنانهی رفتارش بود،لیسا اما بی هیچ جوابِ دیگهای تماس رو به پایان میرسونه!
باید راجبِ این موضوع چند ساعتی فکر میکرد و به نتیجه میرسید،اما حالا که نیل اون پایین در انتظارش بود،زمانِ مناسبی برای این کار نبود!
پس سریعاً به سمتِ کمدِ لباسهاش رفته و کاملاً رندوم دمِ دستیترین لباسِ گرم رو چنگ زده و از اتاق خارج میشه!
احتمالاً خوردنِ بستنیِ موردعلاقهاش توی لندن و همراه با نیل،و یادآوریِ گوشهای از نوستالژیهای کوچکِ زندگیش،بهترین بخش از این شبِ عجیب بود...!
@lili_zone
Post #34450
971
𝙇𝙄𝙇𝙄𝙕𝙊𝙉𝙀ᴸᵃ ᵈⁱᵛᵃ #section67 • با بستنِ درِ اتاق به سرعت گلهارو گوشهای از تخت رها کرده و به سمتِ موبایلش حرکت میکنه! تصمیم داشت اول با یانگ یا الکس تماس برقرار کنه،اما با گذشتِ چند ثانیهی اول،قبل از لمسِ نامِ مخاطب،از تصمیمش منصرف شد،یانگ اگر متوجهِ این موضوع میشد با…
- 🔥 10
- ❤ 6
- ❤🔥 1
- 🤩 1
- 💋 1