TGViewer
𝙇𝙄𝙇𝙄𝙕𝙊𝙉𝙀ᴸᵃ ᵈⁱᵛᵃ 𝙇𝙄𝙇𝙄𝙕𝙊𝙉𝙀ᴸᵃ ᵈⁱᵛᵃ @lili_zone · 7.52K subscribers
Post #34419 832
𝙇𝙄𝙇𝙄𝙕𝙊𝙉𝙀ᴸᵃ ᵈⁱᵛᵃ #section65 • جعبه‌ها روی میز قرار می‌گیرن،شمش‌های براق بعد از باز شدنِ درِ جعبه در دیدرس قرار می‌گیرن،مایک می‌خنده،اما سرگروهشون کاملاً خونسرد و دقیقه،مثلِ همیشه! با ریتمی خاص روی شمش‌ها دست می‌کشه و بعد خطاب به ویلیام لب می‌زنه:بگو شمش‌های اصلی رو بیارن!…
#section66


• به صفحه‌ی خاموشِ موبایلش خیره بود،افکارش دست به دستِ هم تلاش می‌کردن نقشه‌های چندساله‌اش رو سامان بدن،کینه‌ی اون از دامیان تازه نبود!

تمامِ اعضای اون قصر براش حکمِ نفرینِ شادی‌هاش رو داشتن،اونها یک زندگی بهش بدهکار بودن،و این بدهی هرگز پرداخت نشد،پس ماریو چاره‌ای نداشت جز اینکه خودش به دنبالِ اون بدهیِ بزرگ بیاد!

با یک هویت و نقشِ تازه،با یک مهره‌ی جدید و قوی،شاید حتی قوی‌ترین مهره‌ی این داستانِ شطرنج‌گونه،اون دختر به راحتی موفق به تحت‌تأثیر قرار دادنش شده بود،پس عجیب نبود اگر بخواد همکاریِ جدیدی داشته باشه،گسترشِ هدفش،این بار به کمکِ یک عضو از دامیان که از این نام و شهرت متنفر و بیزار بود!

دامیان خانواده،اعتبار،ثروت و چند سال از عمرش رو گرفته بودن،و اون سمتِ بازی،دخترِ جوانی بود که خاندانِ دامیان اصلی‌ترین قاتلینِ مادر و کودکیش بودن،زخمِ لیسا حتی از زخمِ بخیه نخورده‌ی خودش عمیق‌تر و دردناک‌تر بود!

صدای ویلیام از انتهای راهرو شنیده میشه:کامیون‌ها رسیدن،سریعاً جابه‌جا بشید،زمانِ زیادی نداریم،فقط هشت دقیقه!

توجهی به موضوع نداره،اون وظیفه‌ی همیشگیش رو انجام داده بود،و حالا نوبتِ اون بچه‌های کاربلد بود تا هر یک از مسئولیت‌هاشون رو به درستی انجام بدن!

جک با اشاره‌ی دست مرد‌های جوانی که همگی لباس‌های گارسونیِ مختص به رستورانِ "sweet dinner" رو به تن داشتن هدایت می‌کرد،اونها با دقت و سرعتِ زیادی درحالِ حرکت بودن و به خوبی یاد گرفته بودن که هنگامِ انجامِ وظیفه حتی سرشون رو برای نگاه کردن به اطراف بالا نیارن!

به سمتِ جک حرکت می‌کنه،سومین فردی که به این باند منتقل شد،امتحان‌های سختی‌رو پشتِ سر گذروند،و با شایستگی پذیرفته شد،هویتش رو زمانی که تنها یک پسر بچه‌ی ۱۶ ساله بود و همراه با مهاجرینِ غیرقانونی به لندن اومد تغییر داده بود،یک هویتِ جدید،یک کارتِ شناساییِ جدید،یک سبکِ زندگیِ جدید،همه‌ی اونها با کسی که ۴ سالِ قبل بودن تفاوت داشتن!

بادام‌زمینی‌های فلفلی‌ِ درونِ مشتش رو زمانی که مرد کنارش می‌ایسته تعارف می‌کنه،ماریو میلی نداره،نزدیک‌تر میشه و با سر بردن کنارِ گوشش لب می‌زنه:یک دسته گلِ لیلیومِ سفید برام آماده کن،با یه یادداشتِ دعوت به شام!

بی‌اینکه منتظرِ واکنشِ دوستش باشه به سمتی مخالف حرکت می‌کنه،صدای کلافه و عصبیِ جک از پشتِ سر شنیده میشه:لعنت بهت مرد،توی این فصل از کجا باید لیلیومِ سفید پیدا کنم؟!

زمانی که مطمئن میشه ماریو قرار نیست جوابی بهش بده،قبل از ورودِ مرد به اتاقِ کنترل بلندتر فریاد می‌زنه:حداقل بگو باید کدوم گوری بفرستمش؟!

دستگیره‌ی در رو که لمس می‌کنه،چند لحظه به سمتِ جک رو برگردانده و جواب میده:قصرِ دامیان،به اسمِ دیوید میلر!

تعجبش آشکار بود،هر چند که حالا کاملاً فهمیده بود که باید چیکار کنه!

رئیسشون برای اغوایِ اون دخترِ فریبنده و کامل مصمم بود،دخترِ مردی که روزی بهترین دوست و همکارش بود،و حالا جز یک دشمنِ بزرگ نقشی در زندگیِ ماریو نداشت!

تمامِ باقی‌مانده‌ی بادام‌زمینی‌های درونِ مشتش رو بالا میاره و به یکباره اونهارو درونِ دهانش خالی می‌کنه،با تکاندنِ دست‌هاش در حینی که به سمتِ مسیرِ خروج حرکت می‌کرد،زیرِ لب با اخم و کلافگی زمزمه سر میده:لعنت بهت دیوید میلر،لعنت به دامیان!


...


• درحالی که شرابِ شفاف و خوش‌رنگ درونِ لیوانِ مخصوص سِرو میشه،عموی کوچکش در حینی که کمی از نوشیدنیِ جامش رو مزه می‌کنه،توضیحی کوتاه درباره‌ی شرابی که سِرو شده بود بیان می‌کنه:معرکه‌است،کهن‌ترین شرابِ سیبِ انبارمونه!

پدربزرگش درحالی که با حالتی اندوهگین به جامِ شراب خیره بود،لب می‌زنه:مادرت،اون عاشقِ شرابِ سیب بود،به ویژه اگر در کنارِ کبابِ بوقلمون سِرو می‌شد!

نگاهی به جمع انداخته و درخواستش رو با صدایی غم گرفته بیان می‌کنه:ازتون می‌خوام به احترامِ مادرتون،و ملکه‌ی خاندانِ دامیان،چند دقیقه قبل از صرفِ شام سکوت کرده و برای آرامشِ روحش دعا کنید!

دست‌های تمامیِ اعضا درونِ هم قفل شده و اونها با بستنِ چشم‌هاشون کاملاً ساکت می‌شن!

هنوز چند ثانیه نگذشته که با به گوش رسیدنِ صدای برخوردِ کارد و چنگالی،دوباره همه به حالتِ قبل برمی‌گردن!

نگاه‌های متعجب و البته خشمگینِ اونها به سمتِ لیساست،دختری که با بیخیالی درحالِ لذت بردن از بشقابِ غذای خوش‌طعمش بود!

صدای نفسِ کلافه‌ی نیل درست سمتِ راستش شنیده میشه،حدس می‌زد حالا که با خودش در یک تیمِ جداگانه گیر افتاده،از جنگیدن با تمامیِ اعضا کلافه‌است،اما این مشکلِ لیسا نه،بلکه انتخابِ خودش بود!

صدای اندوهگین و نسبتاً ناباورِ پدربزرگش خطاب به اون شنیده میشه:لیزا؟!..داری چیکار می‌کنی دلبندم؟!این کار بی‌احترامی به روحِ مادربزرگته!
  • ❤‍🔥 9
  • ❤ 3
  • 🤩 1
  • 🍓 1
  • 💋 1
More from @lili_zone
  1. Oct 8, 2026📜لیسا در رتبه اول تایلند از نظر ارزش رسانه‌ای به دست آمده (EMV) قرار دارد و 93.37 میلیون…
  2. Oct 8, 2026آپدیت اینستاگرام باربی کددترین دختر جهان از افتر پارتی لویی ویتون.🎀 #LISA #IG • 𝙻𝙸𝙻𝙸�…
  3. Oct 8, 2026video post
  4. Oct 8, 2026🎞 موزیک ویدیوی «SaWaDiKa» به 200 میلیون ویو در یوتیوب رسید.✨️ -به این ترتیب به پربازدیدتر…
  5. Oct 7, 2026🗞ووگ اصلی راجب لیسا گفته:لیسا، سبک باربی را در پاریس احیا میکنه! ... اگه گرتا گرویگ روزی…
  6. Oct 7, 2026تاپ 5 تاثیرگذارین آیدل های زن کیپاپ بر اساس کسب EMV به طور کلی🤎 Lisa — 1,018.00M💫 JISOO…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →