TGViewer
Channel Public Channel
‌❀─ּ┄─݀─‌۫━

‌❀─ּ┄─݀─‌۫━

@lightlessdevotee

🗝 ⸺ @HDNTKbot

t.me/HidenChat_Bot?start=7137118983
Subscribers
354
Photos
306
Videos
339
Links
116

Showing posts older than #2507 · Back to latest

Older Posts 18 shown
Post #2506 95
  • 🕊 7
  • 🍾 2
Post #2503 90
  • 🍾 10
  • 👾 1
Post #2488 105
.....
  • 😭 7
  • 🍾 2
Post #2487 96
‌❀─ּ┄─݀─‌۫━ Photo
الهی بمیرم برات
  • 🍾 6
Post #2486 97
  • 🕊 6
  • 🍾 2
Post #2482 129
‌❀─ּ┄─݀─‌۫━ Melanie Martinez – Soap
I'm tired of being careful, tip-toe. Trying to keep the water warm. Let me under your skin. there it goes I said too much, it overflowed. Why do I always spill? I feel it coming out my throat. Guess I better wash my mouth out with soap. God, I wish I never spoke. Now I gotta wash my mouth out with soap.
  • 🕊 15
  • 🍾 2
Post #2477 199
‌ ‌ ‌کلمات نامنظمش در روانم جای می‌گرفت. هر هق‌هق، هر اشک، و من که تنها نظاره‌گر این فروپاشی بودم. دست‌هایم آرام مشت می‌شد، و سپس باز می‌شد.
‌ ‌ ‌دهانم همچون گاوصندوق مردی پول‌پرست، بسته مانده بود. کلماتش را با اعماق روحم و خاطراتم لمس می‌کردم، در آغوش می‌گرفتم و سپس قدمی دور می‌شدم؛ اما برای او، هیچ حرفی نداشتم.
‌ ‌ ‌فقط خیره شدم، تنها فرم در هم رفته‌ی ابروهایم نشان از هوشیار بودن من می‌داد.
‌‌ گویی می‌ترسیدم که اگر لب از هم بگشایم، اگر بگویم من نیز چنین خاطراتی ورای این انسان تنومند دارم، به تمسخر گرفته می‌شوم. انگار که در "بدبختی" نیز تلاش برای پیشی گرفتن هستم.
‌ ‌ ‌‌دهانم طعمی تلخ گرفته بود، لرزش های شانه‌هایش تمامی نداشت. هر کلمه‌ی لرزانی که آرام گفته می‌شد، جایی در قلبم می‌نشست که نمی‌دانستم آنجایی نیز وجود دارد.
‌ ‌ ‌سپس آرام دستی روی شانه‌اش گذاشتم، ملایم، گرم. اما کافی نبود. این حد از شکستگی، چیزی بیش از یک حضور نیاز داشت. در آغوش گرفتمش و گذاشتم اشک‌هایش لباسم را خیس کنند. صدایم می‌لرزید، آرام و زمزمه کنان گفتم : «اشکالی نداره، درکت می‌کنم.»‌
‌ ‌ ‌خداوندا، از شما چه پنهان؟ هم اشکال داشت، هم می‌دانستم "درک" کافی نیست.
‌ ‌ ‌خودش را عقب کشید، در چشمانم خیره شد. مژگانی خیس، چشمانی سرخ. غم، با کمک جاذبه‌ی دل، در چشم هایش موج می‌زد.
با صدایی قاطع و نسبتاً بلندتر از قبل پاسخ داد : «تو هیچ‌چیز نمی‌فهمی.»‌
‌ ‌ ‌نمی‌دانست. البته که نمی‌دانست، اما باز هیچ نگفتم. بگذار خیال کند که هیچ‌چیز نمی‌دانم، درک نمی‌کنم. بگذار خیال کند مانند باقی، زندگی‌ای شاد و غافل از جهان فانی دارم. کسی نمی‌دانست که پشت این چهره، بی‌رمقی چطور خانه کرده بود. نیازی نیز نبود که بداند.
نیازی نیز نبود.
— پرستشگرِ بی‌فروغ
  • 🕊 20
  • 🍾 7
  • 👾 2
Post #2474 113
  • 🕊 8
  • 🍾 3
Post #2470 115

Forwarded from Beloved (Helia)

وای وایب کیک خامه ای با کلی توت فرنگی میدی
  • 🕊 6
Post #2469 113

Forwarded from Beloved (Shine star)

رنگین کمون ، کرمی ، همستر
خیلی کوچولو موچولو نرمی
  • 🕊 6
Post #2453 129
  • 🍾 14
  • 🕊 2
  • 👾 2
  • 😭 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →