TGViewer
Channel Public Channel
‌❀─ּ┄─݀─‌۫━

‌❀─ּ┄─݀─‌۫━

@lightlessdevotee

🗝 ⸺ @HDNTKbot

t.me/HidenChat_Bot?start=7137118983
Subscribers
356
Photos
313
Videos
342
Links
118

Showing posts older than #1975 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #1974 101

Forwarded from Tarootiska

اسکورپیو، لازم نیست خودت رو چیزی نشون بدی که نیستی، هرجوری که باشی دوستت داره
Post #1957 141
Me and who
  • 😭 6
  • 🤓 1
Post #1955 120
صدای بریده شدن گوشت کل اتاق را پر کرده بود. چاقو را هزاران بار در گلوی او فرو برده بود و بیرون آورده بود. گوشت صورتی و خونِ سرخ به آرامی نمایان می‌شدند و چشمان و دهان باز او، این صحنه را آزاردهنده‌تر می‌کرد.
چاقو را به کناری پرت کرد و با مشت به صورتش کوبید.
با هر مشت فریاد می‌زد: «انتقام کتک‌هایی که منو زدی.»‌
یک ضربه‌.
«جواب بلاهایی که سرم آوردی. انتقام گرفتن حق تصمیم گیری از من.»‌
پنج ضربه.
«کینه‌ی روزایی که از ترس می‌لرزیدم و کارهایی که می‌گفتی رو انجام می دادم تا کتک نخورم. انتقام کشتن اون آدمی که قبلا بودم.»‌
یازده ضربه.
«حساب اینکه یه ادم حرومزاده بودی‌.»‌
و ضربه‌ی آخر.
درون چهره‌اش هیچ احساسی دیده نمی‌شد، خالی بودن در چشمانش، به وضوح درحال رقصیدن بود‌. انگار که آن دو تیله‌ی سیاه، تنها سیاهچاله بودند، درحال بلعیدن احساسات، روح، منطق و نور زندگی؛ و هیچ چیز جز خشم در آن‌ها نبود؛ نه چشمانی براق که زمانی با شوق زندگی به اطراف خیره می‌شد.
احساساتش خسته از خودنمایی بودند. منطقش خسته از امر و نهی بود. هردو به گوشه‌ای فرار و آنجا کز کرده بودند، شاید انها هم از به قتل رسیدن ترسیده بودند. بارها به جنازه‌ ضربه زده بود، رنگ دستانش رفته و از سالم بودن استخوان انگشت‌هایش مطمئن نبود؛ اما انگار هنوز توانِ زدن آن جنازه را داشت.
از کنار بدن بلند شد و به هنر دستش نگاه کرد. چهره‌ای کبود، گلویی از بیخ باز، بدنی عریان و قطعه‌قطعه شده.
خنده‌ای آرام از لبانش فرار کرد، نمی‌دانست دقیقاً از سر خشم بود یا که تمسخر. عقب رفت و زمزمه‌وار با خدای خودش گفت : «هزار بار بهت گفتم یا منو بکش، یا اونو از زندگیم ببر بیرون. مثل اینکه خواب بودی، نه؟ حالا هم تحویل بگیر.»‌
کلافه سرش را تکان داد.
دلش می‌خواست بیشتر بافت گوشت او را از هم جدا کند و تمام قدرتش را روی این کار بذارد، اما نه. نفسی بیرون داد و موهای قهوه‌ای پراکنده‌ش را که با خون رنگین شده بود، جمع کرد و پشت گردن راند. در حمله به او زیاده‌روی کرده بود.
خشونت کافی بود، وقت پاک کردن آثار این کار رسیده بود.
لگنی پر از آب را روی زمین ریخت. چراغ سفید بالای سرش لحظه‌ای رفت و آمد، با آمدنش احساسات نیز به او بازگشت.
اشک‌هایش آرام از گونه‌هایش سرازیر شدند و پایین ریختند. چه کرده بود؟ او یک هیولا بود، چطور توانست دست به کشتن کسی که بزرگش کرده بود بزند؟ طعم شور قطراتی که از چشمانش جاری می‌شد را می‌توانست به راحتی حس کند.
دوباره بر سر جنازه‌ برگشت. اینبار زمانی که کنارش زانو زد، سر بر سینه‌ی او نهاد و به خودش فرصت خالی شدن داد، سپس بلند شد.
گناهانی که در حقش شده بود، بیشتر از خوبی‌ها در دلش جا خوش کرده بود، پس آنقدر هم دلش نسوخت.
زندگی او اشتباه بود، اشتباهی جبران ناپذیر؛ و حال با کشتن کسی که او را به این دنیا آورد، انتقام گرفت‌.

— پرستشگرِ بی‌فروغ
  • ☃ 4
  • 😭 3
Post #1950 113
͏ ͏ ͏ ͏ ‌ ͏ ‌𝚬𝗅𝗒𝗌𝗂𝖺᳢ 𝖮𝗋𝖺𝖼𝗅𝖾 ویرگو، ترکیب تو و اسکورپیو واقعا محشره اصلا قرار نیست تموم بشه 👅
به حق علی❤️‍🔥
  • ☃ 3
Post #1949 111
تولدت مبارک الهه‌ی ناز 3:
  • ☃ 3
Post #1945 181
کل لبنان فدای جنوب ایران
  • ❤‍🔥 11
  • 😭 2
Post #1943 143
  • ❤‍🔥 5
Post #1941 133
  • ❤‍🔥 2
Post #1940 123
الهی بمیرم براش
  • ☃ 4
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →