Post #2590
133
❀─ּ┄─݀─۫━ 1:24 غریب آشنا، دوست دارم بیا، منو همرات ببر به شهر قصه ها، بگیر دست منو تو اون دستات. چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم. بمونم منتظر تا برگردی پیشم. تو زندونم با تو من آزادم.
تو از شهر غریب بی نشونی اومدی. تو با اسب سفید مهربونی اومدی:((
- 🕊 14
- 😭 1