— پرستشگرِ بیفروغ
Post #1936
124
و او، او که همراه گامهایش، تمام خاطرات من، آسیبها و زخم های مرا از روحم دور میکرد و چنان مرا به اوج میرساند، گویی الههای بیبال بودم؛ در آخر چاقویی چرخاند و بر رگ اعتمادم نشاند.
- ❤🔥 6
- 🕊 3
- 🆒 2