روزمرگی | ۹ خرداد ۱۴۰۵
صبح امروز با کلاس زبان ایتالیایی شروع شد. برای تمرین مکالمه خیلی استرس داشتم—از استرس، یخهای توی قهوه رو تند تند زیر دندون خرد میکردم. اما در آخر تونستم به خوبی به سوالات جواب بدم و تنها یک غلط توی مکالمه داشتم.
بعد از کلاس، به کارهای چنل کتاب رسیدم؛ سر و سامان دادن این چنل خیلی زمان میبره چون برای یک مدت طولانی فقط داشته خاک نوش جان میکرده.
ستارههای امروزم بهم گفتن باید از سکوت دست بردارم، اما واقعاً این کار سخت شده. فکر نمیکنم بتونم عواقب فوران احساساتم رو قبول کنم، چون بخش بزرگی از این احساسات رو خشم و نفرت تشکیل داده.
بدترین بخش امروز (و دو روز گذشته) این بود که نتونستم وارد بازی Heroes Evolved بشم. از روزی که اینترنت وصل شده تلاش میکنم یکم بازی کنم، اما هر بار بهخاطر وضعیت اینترنت از بازی پرت میشم بیرون و امتیاز منفی میگیرم. تا الان ۱۲ امتیاز منفی گرفتم و دیگه اجازهٔ بازی ندارم.




