روزمرگی | ۸ خرداد ۱۴۰۵
امروز روز خستهکنندهای بود و بیشتر ساعتهای روز را در تخت گذراندم. تنها کار مفیدی که انجام دادم، آماده کردن سوالات تمرین مکالمهٔ ایتالیایی بود—فردا روز مکالمهست.
امروز سعی کردم کمی کتاب بخوانم، کتاب Call Me by Your Name را باز کردم اما نتوانستم بیش از یک صفحه بخوانم. دلم برای روزهایی که چندین ساعت از روزم را با کتاب خواندن میگذراندم تنگ شده است. روزهای قشنگی بودند.
امروز گرمترین روز بهار بود و من از گرما متنفرم؛ کاش همیشه هوا سرد بود.
داشتم فراموش میکردم، امروز بالاخره توانستم متنی که قبلاً نوشته بودم را ویرایش کنم. با ویرایش The Perks of Being a Wallflower and I، بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد. حالا میتوانم نفس بکشم.




