TGViewer
Life’s Margin Notes Life’s Margin Notes @lifesmarginnotes · 37 subscribers
Post #409 40
روزمرگی | ۱۶ مرداد ۱۴۰۵

جمعه با یکی از دوستام رفته بودیم بازارچه پروانه (پارکینگ پروانه). صبح که بیدار شدم، از اینکه هوا ابری بود کلی خوشحال شدم. با ذوق صبحانه خوردم، آرایش کردم، لباس پوشیدم و از خونه اومدم بیرون— لحظه‌ای که درِ آپارتمان پشت سرم بسته شد، هوا آفتابی شد.

قشنگ‌ترین بخش اون روز، بعد از دیدن بازارچه بود. رفتیم سمت باغ کتاب و روی یکی از صندلی‌های نزدیکش نشستیم تا حرف بزنیم و یه چیزی بخوریم. مادر دوستم میوه، شیرینی و لقمه کوکو سبزی فرستاده بود. اول تعجب کردم چون چیزی بهم نگفته بود (من فقط یک بطری آب یخ برده بود 😥) و اصلاً انتظار نداشتم چیزی همراه داشته باشه.

خلاصه، شروع کردیم به خوردن خوراکی‌ها و حرف زدن؛ وقتی به خودمون اومدیم، دیدیم یک ساعت و نیم گذشته.

بعدش یواشکی وارد باغ کتاب شدیم (مردی که اونجا بود می‌گفت شال ندارید نمی‌تونم بذارم برید داخل) و کمی چرخ زدیم، بعد برگشتیم سمت مترو. انقدر هوا گرم بود که از غرفهٔ نزدیک مترو دوتا آب طالبی یخ گرفتیم و نشستیم جلوی کولر، چون از گرما نای راه رفتن نداشتیم.

روز خیلی قشنگ و به‌یادماندنی بود.


آخرش هردو گرما زده شدیم و بدن درد گرفتیم، اما ارزشش رو داشت.
More from @lifesmarginnotes
  1. Oct 5, 2026video post
  2. Oct 4, 2026And now he's calling me "little one".👀
  3. Oct 3, 2026Sleep is the nearest experience to death. No wonder we love it so much.
  4. Oct 3, 2026Trauma turns everything into an ugly thing. I love lightning and thunderstorms, but after…
  5. Oct 2, 2026he’s a 10/10 but disappears when i close the book
  6. Oct 2, 2026🌦🌦🌦
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →